برگزیدهنقد تئاترنمایش

“حفره‌های زخمی ” نوشته ای بر نمایش زخم معده به کارگردانی سجاد دستیار/ منتقد هنرنت: نیلوفر ثانی

"زخم معده" با استفاده از قیاس دردی جسمانی مثل درد معده با دردهای روانی که حتی شدتش بسیار بیشتر از درد جسمی‌ست، به نتایج برآمده از هرکدام تمرکز می‌کند. دردهایی که برای آنها دارو و قرص و درمانی وجود دارد اما مشکلات روحی_روانی با مصرف چند دارو بهبود پیدا نمی‌کنند اما هردو بعنوان دردی مختل‌کننده روال زندگی فرد می‌شود.

همچنان سوژه‌های پارانوئیدی و اختلالات روانی که منجر به جنون‌های ادواری می‌شود برای نویسندگان و کارگردانان در تئاتر، آنقدر محبوب‌ست که حتی اگر موقعیت پرداخت و یا اطلاعات تخصصی چندانی هم از آن نداشته باشند، اما مورد اقبال قرار می‌گیرند و به صحنه می‌آیند.
زخم معده از مردی روایت می‌کند که از عدم تعادل ذهنی و روانی رنج می‌برد هرچند در صحنه‌های نخست حضور او در دفتر یک روانکاو مبین این‌ست که وی با اطلاع از وضعیت خود در صدد دریافت کمک و مشاوره است اما در جهت بهبود کاری نمی‌کند.. او از درد شدید معده می‌نالد، و درگیر اوهامی از شناخت و احوالات غریب خودست که حتی روانکاو با سوالاتی که سعی دارد او را با وضعیت خود بیشتر آشناکند، راه به جایی نمی‌برد.
“زخم معده” با استفاده از قیاس دردی جسمانی مثل درد معده با دردهای روانی که حتی شدتش بسیار بیشتر از درد جسمی‌ست، به نتایج برآمده از هرکدام تمرکز می‌کند.
دردهایی که برای آنها دارو و قرص و درمانی وجود دارد اما مشکلات روحی_روانی با مصرف چند دارو بهبود پیدا نمی‌کنند اما هردو بعنوان دردی مختل‌کننده روال زندگی فرد می‌شود تا آنجا که حتی بی‌هیچ کنترلی می‌تواند به بروز خطرناک‌ترین رفتارها منجر شود.
زن و مرد، به نظر می‌رسد زوجی ایزوله هستند که تاثیرات بی‌ثباتی شغلی مرد و فعلی او یعنی ذبح دام‌ها در کشتارگاه، تعادل روانی و ذهنی او را درهم‌ریخته و از او موجودی نامطمئن و نامتعادل ساخته‌است.
متن می‌خواهد با تمرکز بر روحیات و احوالات این مرد، ذهن فروپاشیده و دردهایی که او از آن رنج می‌برد به فضایی از رخداد نهایی برسد که منجر به قتل می‌شود و مرد، روانکاوش را می‌کشد.
توهماتی که در سر او می‌گذرد فانتزی حیوان‌شدگی به او می‌دهد که شباهت نزدیکی به همان گاوهای زیردستش دارد که آنها را سر می‌برد.
با اینحال در ارائه این مفاهیم الکن است و انسجام قدرتمندی را با پرداخت این سوژه در اجرا برقرار نمی‌کند و نمی‌تواند ارتباط معناداری را برای مخاطب بسازد تا قادر باشد وضعیت موجود را بهتر درک کند.
بازی بازیگران قابل قبول‌ست و هرکدام در نقش خود جاافتاده است اما نمی‌تواند زنجیره مورد نیاز از گذرگاه عناصر متعدد اجرایی را به نتیجه قابل درک و مشخصی برساند.
موقعیت‌سازی درهم ریخته‌است، دیالوگ‌ها زیاد، اضافه، و مشوش‌ست و فضای تعلیقی که می‌خواهد زبانی سورئالی را ایجاد کند نیز، بخوبی از آن قابل برداشت نیست که لااقل بتواند با شکست زمان امکانی برای ارتباط ایجاد کند.
سجاد دستیار بعنوان نویسنده و کارگردان، اگرچه هم‌پای بسیاری از متن‌هایی ازاین‌دست بازهم فضای مالیخولیایی انسان معاصر و امروز جامعه را در تناقضات فردی و معضلات بیرونی که مملو از بی‌تعادلی‌ روانی و اجتماعی، خشونت‌های پنهان، و توهمات ذهنی‌ست، ترسیم و طراحی کرده‌است اما چیزی اضافه‌تر و یا ویژگی بارزتری نسبت به سایرین ارائه نمی‌دهد. نه حتی طراحی ویژه برای صحنه‌اش دارد و نه از نورپردازیِ حرفه‌ای بهره برده‌است.
در کلیت، اجرای زخم معده، در اشل یک کار دانشجویی بیشتر قابل ارزیابی‌ست تا اجرایی حرفه‌ای که می‌خواهد جایی در بین رقبای خود برصحنه داشته باشد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن