برگزیدهنقد تئاترنمایش

“بیگانه در تئاتر” نوشته ای بر نمایش بیگانه در خانه به کارگردانی سید محمد مساوات/ منتقد هنرنت: دکتر فاطمه درخشان

مولفه محوری روایت بیگانه در خانه، کیفیت روابط و روابط اجتماعی به طور کلی در دنیای مدرن و تاثیرپذیری آن در چارچوب نهاد خانواده است. به عبارت دیگر به کارگیری ابسوردیسم و مفاهیم مرتبط با آن از جمله تنهایی انسان، ناتوانی وی در ایجاد ارتباط با یکدیگر، ضعف های شخصیتی و بدون خصوصیات انسانی و بی معنا بودن زندگی، در بیگانه از خانه طرح می شود.

بیگانه در خانه اثر دیگری از محمد مساوات، که بی تاثیر از اثرهای پیشین او نیست، باز هم در قالبی متفاوت از آنچه تئاتر کلاسیک نام دارد به اجرا رفت. آنچه میان آثار وی مشترک است تلاش برای ارائه اثری خلاقانه و ترکیبی است، ترکیبی از هنر کلاسیک، مدرن و حتی پست مدرن در فرم و محتوا، بی آنکه آشکارا در مکتبی خاص تعلق گیرد. بیگانه در خانه نیز از این دست آثاری است که شاید نتوان آن را در گروه خاصی از رویکردهای فلسفی، علمی و هنری قرار داد، اما در مقابل به همه آنها وامدار است. گویی خالق اثر قصد ندارد که خود را اسیر و وامدار مکتب خاصی کند، اما برای رسیدن به هدفش و تولید اثری که اهداف درونی وی را به منصه ظهور می گذارد از هر نگرش، رویکرد و حتی تکنیک های صحنه ای متفاوت کلاسیک، مدرن و پست مدرن بهره می برد.

به کارگیری همزمان صفحه نمایش واید حین بازی بازیگران و تصویربرداری از آنها به وسیله یک دوربین فیلمبرداری، فیلم لایوِ بازی ها بر روی پرده بالای دکور که شامل یک خانه با تمام جزئیات آن است، حاکی از این است که ما به تماشای تئاتری با صحنه پردازی مدرن نشسته ایم. و این نشان از آن دارد که به کارگیری ابزارهای گوناگون تصویری در تئاتر نه تنها کلیت تئاتر را زیر سوال نمی برد بلکه از جمله قابلیت هایی است که می تواند تئاتر را نه تنها از لحاظ فرم بلکه از لحاظ محتوا فربه تر و تماشاگر را بیش از پیش با خود همراه کند.

با توجه به طراحی صحنه خلاقانه، وجود آپشن فیلمبرداری و نمایش همزمان آن بر روی پرده، از نقاط قوت این نمایش است، چرا که در فرم فضایی چند بعدی و نزدیک به واقع در صحنه به وجود آورده و به مخاطب این اجازه را می دهد که بتواند هم درون خانه در کنار کاراکترها قرار گیرد و هم از آنها فاصله گیرد و از بیرون به آنها بنگرد. همچنین استفاده از چنین گزینه ای، به مخاطبین اجازه داد که بتوانند گذشت زمان را از طریق درج آن بر روی پرده نمایش درک کنند.

اینجاست که شاینتسیس بزرگترین طراح صحنه تئاتر روسیه معتقد است که در تئاتر مدرن، طراح صحنه باید کارگردان نیز باشد همانگونه که کارگردان نیز باید تا حدی طراح صحنه باشد و بر این اساس خلق تصویر صحنه، فرایندی است بسیار ذهنی و دشوار. تجسم صحنه در ذهن، کار سخت و پرهیجانی است. ترکیب بندی صحنه نباید تابع بازی ها یا رساننده پیام نمایش باشد. برعکس باید تخیل و اندیشه حضار را برانگیزد و احساسات و هیجانات ایشان را کنترل کند.

به همین دلیل در بیگانه از خانه انتقال انواع حس ها از قبیل ترس، ابهام، خشونت، هیجان و خشنودی تسهیل می شود. فرم به کمک محتوا می آید بی آنکه بر آن غالب شود و اثر مساوات را به نمایشی صورت زده تبدیل کند چرا که بیگانه در خانه، دارای روایتی خطی، سیر زمانی، نقطه آغاز، اوج و پایان است که آن را به کارهای کلاسیک نزدیک می کند. در مواقعی نیز با فضایی سورئال مواجه ایم؛ آنجا که دو کاراکتر زن و مرد داستان، از فضای رئال دور شده و در میان درآمیختگی میان رویا و واقعیت، واقعیت در مقابل غیرواقعیت و منطق در مقابل وهم قرار می گیرند. تا آنجا که چیزی را که خود خلق کرده اند، بی آنکه در واقعیت وجود داشته باشد، آن را به واقعیت تبدیل کرده و کنش هایشان را بر آن اساس تنظیم می کنند. برای مثال کاراکتر زن، عادتها، رفتارها و ظاهر خود را به خاطر شخصیت مجازی ای که ممکن است واقعیت نداشته باشد تغییر می دهد و کاراکتر مرد، به شخصیت مجازی ای که خود آن را خلق کرده است واکنش نشان می دهد و حتی به آن حسادت می کند.

مولفه محوری روایت بیگانه در خانه، کیفیت روابط و روابط اجتماعی به طور کلی در دنیای مدرن و تاثیرپذیری آن در چارچوب نهاد خانواده است. به عبارت دیگر به کارگیری ابسوردیسم و مفاهیم مرتبط با آن از جمله تنهایی انسان، ناتوانی وی در ایجاد ارتباط با یکدیگر، ضعف های شخصیتی و بدون خصوصیات انسانی و بی معنا بودن زندگی، در بیگانه از خانه طرح می شود. در واقع حضور بیگانه ای در خانه که تلاش شده است به اشکال مختلف فرمی و محتوایی به مخاطب شناسانده شود، درون خود شخصیت ها جای گرفته است. بیگانگی انسان ها هم شامل ازخودبیگانگی انسان از خود در درجه اول و بیگانگی از دیگران می شود. انسان هایی فارغ از جنسیت و تمنیات و خلقیاتشان، گرفتار قدرت هایی (اعم از ظواهر مدرنیسم و جریان های اجتماعی مدرن) هستند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، سرنوشت شان را به هر ترتیبی که می خواهند رقم میزنند. کاراکترهای نمایش، شخصیت های اکسپرسیونیستی هستند که فردیت خود را از دست می دهند. این شخصیت ها به عنوان الگو یا نمونه ای هستند که به جای شخصیت فردی طراحی می شوند و تنها با عناوین و علائم هویت می یابند بی آنکه اسم خاصی داشته باشند و می توانند نماینده هر انسانی در جامعه مدرن و صنعتی باشند. بر این اساس شاید مخاطبین از هر قشر، طبقه و ویژگی های مختلف شخصیتی بتوانند جایی برای خود در قاب بیگانه در خانه پیدا کنند، تا آنجا که پس از دیدن نمایش برخی دیالوگ ها ناخودآگاه در ذهن او مرور می شوند؛ هر چند که این امر برای تماشاگر غیرحرفه ای تئاتر ممکن است سخت تر باشد.

نمایش بیگانه در خانه، با وجود دارا بودن مولفه های بیگانه از تئاتر در فرم و ترکیب فیلم با تئاتر، خود نیز برای مخاطبین حرفه ای تئاتر ممکن است اثری بیگانه باشد. از طرفی باقی ماندن در یک فرم و قالب در تئاتر و عبور نکردن از آن با وجود تغییرات فراوان در همه عرصه های جامعه به ویژه فرهنگ و هنر، از ذات هنر نیز دور و بیگانه است. چرا که پایبندی همه جانبه هنرمند به ویژه در شرایط کنونی، در فرم و قالب های تعریف شده با ماهیت خلاق، انتقادی و فراساختاری هنر و هنرمند در تناقض است.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن