برگزیدهنقد تئاترنمایش

“سمفونی متوسط خاموش” نوشته ای بر نمایش سمفونی کوچک سکوت، به کارگردانی سینا راستگو/ منتقد هنرنت: آریو راقب کیانی

نمایش "سمفونی کوچک سکوت" پتانسیل این را داشت که تبدیل به "سمفونی بزرگ فریاد" گردد اگر هر از گاهی دچار شعار زدگی و گل درشت‌گویی نمی گردید.

نمایش “سمفونی کوچک سکوت” به کارگردانی سینا راستگو سالن یک عمارت نوفل لوشاتو را به دو بخش تقسیم کرده است. بخشی که در ظاهر جبارانه به نظر میرسد و تفکر نسبی ولو ماکیاولی بر آن حاکم است و بخشی دیگر که عقیده در آن جولان میدهد و اختیار از ساکنان آن دریغ شده است. تقابل حاکمیت با یکدیگر در هر دو سو، هر گونه اراده ای را از ساکنان آن گرفته است و افعال سر زده از آنها را مقلدانه جلوه میدهد. پرده حایلی که این دو بخش را از هم جدا میسازد، فاصله دو گروه را در ظلمت کسوف خورشید (خورشید ناتمام) نسبت به هم قرار داده که نور تضعیف شده ای را به اشتراک گذاشته است. نور با سایه ها و کنتراستی که ایجاد میکند، طلوع گروهی را در گرو غروب دیگری مفروض می داند.

نمایش “سمفونی کوچک سکوت” پتانسیل این را داشت که تبدیل به “سمفونی بزرگ فریاد” گردد اگر هر از گاهی دچار شعار زدگی و گل درشت‌گویی نمی گردید. دیالوگ‌هایی که از زبان کارکتر “نام” جاری میشود، بیشتر از آنکه بار عارفانه و شاعرانه و خاصیت رها‌ شدگی از تعلقات خاطر کارکتر “دختر” را داشته باشد، میخواهد مانیفست‌گو باشد. در نتیجه وسیله بودن انسان نسبت به هدف‌های معین‌شده، از جایی به بعد به شکل قراردادی با حرکات فرمیک دنباله‌رو بودن، به خورد چشم‌ها و نه گوش‌های مخاطب داده میشود.

طراحی صحنه لابیرنت گونه نمایش “سمفونی کوچک سکوت” انسان‌های مسخ شده ای را تصویر کرده است که نه مدخل آنها را مشخص میکند و نه راهی که آنها را به سمت مخرج هدایت کند. انسان‌های هدف‌گرای عقیده زده، فاعل مکانیک‌وار گفتاری میشوند که آنها را هیپنوتیزم کرده که در مارش سکوت خود، سان می بینند؛ آن هم بی نظم و بی قاعده در آشوب فکری که به آن محکوم شده اند. تک تک کارکترهای محصور در این بازی هزارتو که در واقع در آن به بازی گرفته شده اند، اخلاق را از منش سیاسی خود جدا کرده و از این منظر با رهبر ارکستر تمامیت خواه چندان تفاوتی ندارند؛ خفه شدن شخصیت “پسر بچه” توسط کارکتر “سیاه” گویای این مطلب است که  درست‏پیمانى قانون چه به صورت شفاهی و چه به صورت کتبی همه چیز را فدای خود میکند.

“سمفونی کوچک سکوت” به خوبی توانسته است فضاسازی‌های مربوط به دیکتاتوری فالش‌خوان را رواج دهد و نت‌هایی را که در پس نگاه خاکستری این جماعت، چه به عنوان نوشتن طالع و چه به عنوان نواختن ساز ساطع میشود، آزاردهنده نمایان سازد. صدایی که شکنجه جسمی و ذهنی (مونیتورینگ خلوت اشخاص) را به همراه داشته است، به قدری توانمند شده که تماشاگران محکوم در کنسرتی را با خود همسو کند. البته این نمایش اکسپرسیونیستی که در ذات خود اعتراض و دادخواهی را دارد، با زایش تنش ها و فضای کابوس گونه اش تا حدودی مخاطب سالن را نیز با خود همراه میکند، اما ای کاش دچار لوپ و نقطه سر خط نمیگردید؛ چون در هر تاریکخانه ای، سرگذشت همان سرنوشت میگردد و میچرخد و … .

آریو راقب کیانی

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن