برگزیدهنقد تئاترنمایش

“سمفونی ناموزون” نوشته ای بر نمایش «سمفونی کوچک سکوت» به کارگردانی سینا راستگو/ منتقد هنرنت: دکتر فاطمه درخشان

در سمفونی کوچک، مخاطب بیش از آنکه درگیر محتوا شود، به شدت تحت تاثیر صحنه، اکسسوری، نورپردازی و موزیک و افکت های دلهره آور قرار می گیرد. گاه در برخی صحنه ها، دیالوگ ها منقطع شده و انسجام خود را از دست می دهند و این باعث از هم گسیختگی روایت گری داستان می شود. در کل نمایش برای مخاطبانی که با آثار و تفکرات سارتر آشنا باشند، سیر روایت را درک نموده و از آن لذت خواهند برد.

سمفونی کوچک سکوت با نگاهی به نمایشنامه «مردگان بی کفن ودفن» اثر ژان پل سارتر، ساخته شده است. این نمایشنامه درباره گروهی از پارتیزان های فرانسوی در جنگ جهانی دوم است که طی یک عملیات به سرکردگی مرد جوانی به نام ژان(در نمایش مذکور«نام»)، توسط پلیس دستگیر شده و مورد شکنجه هایی سخت و کشنده قرار می گیرند تا محل اختفای ژان را لو دهند. این شخصیت ها شامل یک مرد یونانی، یک جوان دانشجوی پزشکی، یک مرد معمولی، یک زن جوانِ عاشق و برادر نوجوان او هستند. این نمایشنامه را شاید بتوان ثمره ی مطالعات و نظریات سارتر در زمینه فلسفه اگزیستانسیالیسم (اصالت وجود) دانست که به وضوح بر پایه این فلسفه بنا شده است.

اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می‌داند و بر این اساس به انکار هرگونه نیروی خداگونه که قدرت اختیار انسان را سلب کند می‌رسد، زیرا که او معتقد است انسان نمی‌تواند مختار باشد و محکوم به آزادی است، که این آزادی برای او مسئولیت انتخاب می آورد. انسان وقتی مختار باشد، باید مسئولیت هر انتخاب‌اش را بپذیرد و از همین بینش است که سارتر خود را مسئول جنگ جهانی می‌داند و این جا دلهره و اضطراب به وجود می‌آید که فرد با خود می‌گوید از آن جا که من مسئول این کار هستم، آیا این کار درست بوده و چه نتایجی خواهدداشت که من آن‌ها را نمی‌دانم یا نخواهم‌دید!؟

در سمفونی کوچک سکوت نیز به نوعی جنگ، تضاد و درگیری انسانها مورد نکوهش قرار می گیرد، اما نه به وضوحِ آنچه که در نمایشنامه «مردگان بی دفن و کفن» روایت می شود. به تصویر کشیده شدن اسارت چند شخصیت و گاه صحنه های نمادین بازجویی و شکنجه های به ظاهر خشن و طاقت فرسا، نشان از روایت شرایط جنگ، اسارت و زد و خورد دو گروه غاصب و مغصوب و شکنجه و شکنجه شونده دارد، بی آنکه زمان و مکان در آن مشخص باشد.

در این نمایش نیز مانند نمایشنامه سارتر، فرایند تغییر یا تکامل شخصیت های داستان تصویر می شود، به طوری که از وضعیت امیدوار بودن به نجات خود توسط منجی شان « نام»، به این عقیده دست می یابند که هر یک از آنها می تواند یک «نام» باشد و حافظ و ناجی عقیده و آرمان خود و دیگران. آنچه که سارتر نیز در فلسفه وجودگرایی خود به دنبال آن بود: هر یک از انسان ها، خود می تواند رهبر یک سمفونی فکری و عقیدتی باشد. اما انسان نه تنها مسئول خود، بلکه مسئول همه است، زیرا این که می گوییم انسان آزاد است تا خود را انتخاب کند، در واقع با انتخاب امری برای خود، آن را برای همه اختیار می کند.

به کارگیری میزانسن­های دقیق و فکر شده ی بخش های مختلف داستان از جمله بازداشتگاه و اتاق فرماندهی و شکنجه از قسمت های مثبت سمفونی کوچک سکوت است که به لحاظ تجربی و نوآورانه نقطه قوت آن می باشد.

اما با وجود طراحی صحنه خوب و متناسب با محتوا، استفاده از ویدئو پروجکشن، ویدئو وال عریض، نورپردازی دقیق، استفاده از افکت ها و موسیقی و نواختن پیانو که مجسم کننده سمفونی های کوچک و بزرگ است، محتوا به شدت در خدمت فرم قرار گرفته چرا که نتوانسته به اندازه سارتر در «مرده های بی کفن» مفاهیمی چون ترس، ظلم، آزادی، مسئولیت، تعهد و غیره را به منصه ظهور برساند.

در سمفونی کوچک، مخاطب بیش از آنکه درگیر محتوا شود، به شدت تحت تاثیر صحنه، اکسسوری، نورپردازی و موزیک و افکت های دلهره آور قرار می گیرد. گاه در برخی صحنه ها، دیالوگ ها منقطع شده و انسجام خود را از دست می دهند و این باعث از هم گسیختگی روایت گری داستان می شود. در کل نمایش برای مخاطبانی که با آثار و تفکرات سارتر آشنا باشند، سیر روایت را درک نموده و از آن لذت خواهند برد.

به اجرا درآوردن چنین نمایشی، با تکنیک های ابداعی در سالنی معمولی، با امکانات اندک و شلوغ اجرایی، از جمله مواردی است که باید بخاطر آن به کارگردان جوان و محترم و گروه اجرایی شان تبریک گفت. امید است در آینده شاهد کارهای قوی تر از این گروه باشیم.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن