برگزیدهنقد تئاترنمایش

“محصور در سنت” نوشته ای بر نمایش «تالاب هشیلان» به کارگردانی نوشین تبریزی/ منتقد هنرنت: دکتر فاطمه درخشان

قصه، روایتگر زندگی انسان هایی ست که هر یک به تنهایی قصه پر فراز و نشیب خود را دارند. انسان هایی متعلق به نسل هایی که مناسبات شان ملهم از تصورات قالبی است که تحت تاثیر ارزش های محیط شکل گرفته است.

نمایش تالاب هشیلان، روایت ساده ای از چند نسل، در قاب خانواده ای معمولی از جنس طبقه متوسط است. قصه، روایتگر زندگی انسان هایی ست که هر یک به تنهایی قصه پر فراز و نشیب خود را دارند. انسان هایی متعلق به نسل هایی که مناسبات شان ملهم از تصورات قالبی است که تحت تاثیر ارزش های محیط شکل گرفته است. تصورات قالبی ای که هر مفهومی اعم از عشق، زن، مرد، خانواده، رابطه، خوب، بد و … را می تواند بازتعریف کند و مانند کهن الگو در خاطر جمعی بگنجاند.

در پسِ نام نمایش چند مفهوم پنهان که قصه نیز حول آنها به تصویر کشیده شده وجود دارد. در برخورد اول، عنوان تالاب هشیلان،  یک منطقه زیبای طبیعی و گردشگری را به ذهن می آورد که متعلق به مردم روستای هشیلان است. روستایی در کرمانشاه که از ویژگی مردمانِ آن اعتقاد به داستان ها، اسطوره ها و کهن الگوهاست که به خرافه هم میامیزد و حصارهای باور عامیانه را شکل می دهد. از سویی تالاب ها محیط هایی هستند که مشخصات شان چیزی میان خشکی و آب است. تالاب ‌ها ممکن است همواره دارای آب باشند یا اینکه گاه خشک و گاه آب دار باشند.

آنچه که در قصه شخصیت های داستان نمایانگر است، زندگی شان مانند تالابی می ماند که گاه پرآب می شود و گاه از بی آبی خشک و نقش عوامل بیرونی نظیر باورهای عامیانه ی برآمده از سنت ها در این خشکی و سترونی بسیار پررنگ است.

داستان در فضای اجتماعی فرهنگی جامعه ایرانی رخ می دهد، در جامعه ای که علی رغم وجود تحولات چشمگیر و ظهور مدرنیسم، همچنان یک مدرنیته نیمه تمام را تجربه می کند و در برزخ سنت و مدرنیته مانده است. در این میان زنان بیش از دیگران این برزخ را تجربه می کنند. مفهوم مدرنیته به شدت با رشد فردگرایی گره خورده است و مبنای تنظیم روابط اجتماعی، توجه به هویت فردی و شخصیت مستقل است. در جوامع مدرن فردیت یافتن زنان به معنای استقلال اقتصادی و خودآگاهی زنان نسبت به نقش ها و بدن خویش است. اما در جامعه ای که همچنان تنش میان سنت و مدرنیته وجود دارد، زنان خود نیز نمی توانند از این برزخ خارج شوند چرا که پیشینه فرهنگی آنها مملو از الگوهای سنتی درونی شده است که مانع مواجه آنان با واقعیت می شود. و این اتفاق باعث می شود که زنان نه تنها از جانب مردان، بلکه از سوی هم جنسان خود نیز مورد قضاوت و بداندیشی قرار گیرند. آنچه در شخصیت دو زن داستان قابل مشاهده است، شخصیت دختر که قربانی این گونه مناسبات شده است و مادری که تحت تاثیر الگوهای فرهنگی، راه برون رفتی در درون همین الگوها ارائه می کند، راهی جز این پیش روی خود نمی بیند و در نتیجه دختر از حصاری به حصار دیگر منتقل می شود.

صحنه نمایش، یک خانه کوچک با اسباب اثاثیه ساده را نشان می دهد که در عین سادگی، به روایتگری و بازی ها کمک و آنها را باورپذیرتر می کند. به کارگیری موسیقی سنتی در دستگاهی حزن ناک در برخی صحنه ها، به تقویت فضای غم و اندوه داستان، کمک می کند. اما به نظر می آید که با نواخته شدن قطعه آواز غم آلود در صحنه ابتدایی داستان با زمانی به نسبت طولانی، به مخاطب یکباره فضای غم و رخوت منتقل می شود، در صورتی که اتفاقات داستان که به تدریج در صحنه های بعدی ظهور می کند، همراه به کارگیری موسیقی متناسب با آن می تواند از پسِ انتقال این حس برآید.

تالاب هشیلان، متاثر از جهان بینی و نگاه زنانه ای می باشد که تصویرگر در رخوت ماندن برزخ گونه ای ست که راه برون رفتی ندارد و تنها راه مواجه با سرنوشت، پذیرش واقعیت های متناسب با الگوهای سنتی تعین یافته و تعریف شده است. این دیدگاه، بازگوکننده همان نگاه برزخ گونه زنان به موقعیت هم جنسان خود است، به گونه ای که بیرون آمدن از این وضعیت را با توجه به شرایط جامعه، بسیار دشوار و کند می نمایاند.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن