برگزیدهنقد تئاترنمایش

“بزرگ ترین انتخاب زندگی” نوشته ای بر نمایش آشویتس زنان به کارگردانی رها حاجی زینل/منتقدهنرنت: فاطمه درخشان

می توان گفت که داستان و قصه پردازی از سیر درستی برخودار است؛ چرا که با طرح سوالاتی سعی در روایت درد مشترک شخصیت های داستان دارد و مخاطب را نه تنها تا انتهای نمایش بلکه پس از خروج از سالن، وادار به یافتن پاسخ و جستجوگری می کند. در کنار این نوع قصه پردازی، میزانسن و موسیقی هماهنگ با اجرا و به خصوص بازی های نزدیک به واقع بازیگران، نمایش را دلنشین تر میکند؛ چرا که تنها راه انتقال عمیق مفاهیم همراه با احساس در چنین داستانی از بازی های به جا و دقیق نشات خواهد گرفت.

اردوگاه آشویتس (Auschwitz) بزرگترین و مجهزترین اردوگاه کار اجباری آلمان نازی بود که در طول اشغال لهستان توسط نازی‌ها ساخته و تجهیز شده بود. آشویتس شامل سه اردوگاه اصلی می‌باشد. اتاق‌های گاز و کوره های آدم سوزی برای اولین بار در این اردوگاه به طور گسترده راه اندازی شدند. این اردوگاه در سال ۱۹۴۵ میلادی به وسیله نیروهای ارتش سرخ شوروی از دست قوای آلمان نازی آزاد گردید. و در سال ۱۹۷۹ میلادی، یونسکو، این اردوگاه را به عنوان «نماد بیرحمی انسانی نسبت به هم ‌نوعان خود در قرن بیستم»، در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار داد.

به نظر می آید قصه «آشویتس زنان» حول وضع زنان در جنگ و خشونت جنسی علیه آنهاست، زنان که بیشترین صدمات را در طول جنگها به عنوان بخشی از شهروندان جامعه متحمل می شوند. زنان، به عنوان شهروندان غیرنظامی در طول جنگ ها مورد حملات و خشونت های متعددی قرار می گیرند. افزایش ناامنی و احساس ترس از مورد حمله قرار گرفتن و عواقب وحشتناک آن، اغلب موجب فرار زنان از فضا و محیط های جنگ زده می شود، اما تکلیف زنانی که راهی برای فرار ندارند چیست؟؟ واقعیت آن است که زن بودن، موجب در امان بودن از حملات، آسیب ها و خطرات جنگ نمی شود، بلکه در بسیاری از جنگ ها، اتفاقا زن ها به دلیل جنسیت شان و وجود دیدگاه ها و رفتارهای مردسالارانه  مورد حمله و خشونت واقع می شوند.

اما آنچه در روح کلی نمایش قابل مشاهده است روایتی عمیق از بی رحمی فراجنسیتی است که نه تنها علیه زنان بلکه علیه انسانیت و بشریت در جنگ رخ می دهد. و نویسنده به درستی سیر داستان را پیش می برد که نه تنها صدای زنان را بلکه صداهای دیگری که به نوعی لطمه دیده اند را به گوش می رساند.

درواقع از نقاط قوت نمایش چندصدایی بودن آن است که به درستی در داستان دیده می شود، هم صدای مظلومانه زنان و دخترکانی که جنگ همه شادمانی، خوشبختی و رهایی آنها را ربوده و هم صدای به ظاهر ظالمانه مردی که جنگ روح لطیف گره خورده به موسیقی او را به افسری خشن تبدیل می کند. مردی که پیش از جنگ، انگشتانش تنها برای انتخاب نت های موسیقی بر روی ساز حرکت می کردند اما پس از جنگ برای انتخاب قربانی روی ماشه اسلحه پر!

وجود مونولوگ ها و مخاطب قرار گرفتن مستقیم تماشاگران هم از جمله اتفاقاتی است که در این نمایش افتاده است که می تواند هم اتفاقی تهدید کننده باشد و یا در عوض یک نقطه قوت؛ چرا که شاید در نگاه اول برای مخاطبین کمی عجیب و معذب کننده باشد، اما ممکن است صداها را قابل باور و لمس تر بکند، به ویژه وقتی شخصیت های داستان مخاطبین را مورد سوال و تامل قرار می دهند، مانند شخصیت افسر که از ابتدا این سوال را می پرسد: «شما از چی می ترسید؟» «مهم ترین انتخابتون توی زندگی چی بوده؟» و ذهن مخاطب را درگیر می کند که او هم ممکن است مورد انتخاب واقع شود و یا خود حتی دست به انتخاب زند.

با این تفاسیر می توان گفت که داستان و قصه پردازی از سیر درستی برخودار است؛ چرا که با طرح سوالاتی سعی در روایت درد مشترک شخصیت های داستان دارد و مخاطب را نه تنها تا انتهای نمایش بلکه پس از خروج از سالن، وادار به یافتن پاسخ و جستجوگری می کند. در کنار این نوع قصه پردازی، میزانسن و موسیقی هماهنگ با اجرا و به خصوص بازی های نزدیک به واقع بازیگران، نمایش را دلنشین تر میکند؛ چرا که تنها راه انتقال عمیق مفاهیم همراه با احساس در چنین داستانی از بازی های به جا و دقیق نشات خواهد گرفت.

فاطمه درخشان

گروه نقدهنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن