برگزیدهنقد تئاترنمایش

«وعده ی رویای آزادی» نوشته ای بر نمایش «لولیتا نسخه ۱۲»،به کارگردانی بهنام احمدی/ تماشاخانه سپند – منتقد هنرنت: فاطمه درخشان

بندهایی که انسان را به اسارت می کشد، در نمایش، در قالب کابوس آدم ها در ابتدایی ترین نیازهای بشری، نشان داده می شود. کابوس آشفتگی های روانی و جنسی، عشق، ازدواج، معاش، شغل، مسکن، تحصیل، مهاجرت، محبوبیت و در نهایت آزادی که در دنیای امروز در لباس دموکراسی درآمده؛ و لولیتا آنکه خود پای در این بندها داشته است، وعده رهایی و آزادی از کابوس های تلخ بشری را از طریق آزاد شدن نیروهای پنهان روح انسان، می دهد.

نمایش لولیتا با به تصویر کشیده شدن زندگیِ دخترِجوانِ ۱۳ ساله ای که درگیر رابطه با مردی است که به نظر می رسد از او سواستفاده کرده، آغاز می شود، اما در نهایت با سقط بچه که لحظه سیاه و خونینی برای دختر است این رابطه به پایان می رسد؛ در حالیکه شروع داستان از این لحظه تلخ و خونین آغاز می شود.

با توصیف اولیه لولیتا در ابتدا این تصور به ذهن می­ آید که نمایش، داستانی است مقتبس از لولیتای ناباکوف، هر چند به نظر می رسد که گریزی به موضوع رمان لولیتا هم می تواند باشد، اما در ادامه مفاهیم بسیارِ دیگری به تصویر کشیده می شود که حاکی از مسائلی است که انسان ها با آن دسته و پنجه نرم می کنند؛ مسائلی که سر منشا آن، نابسامانی ها و آشفتگی های دوره مدرن است. صحنه آغازین ازدواج با سر منشا تحولات و صحنه پایانی سلاخی سرمنشا تحولات، گویای این موضوع در نمایش است. بنابراین لولیتا می تواند نماد رهایی از کابوس های بشری و دستیبابی به آزادی باشد.

لولیتا نسخه ۱۲، روایتی است در بستری فراواقع گرا (Surrealism). بر اساس این رویکرد، رویاها و ناخودآگاه (فرویدی) می تواند راهی برای دستیابی به خود واقعی انسان باشد. توجه به رویاها، عبور از مرزهای پذیرفته شده فرهنگ، پنهان نکردن احساسات و شکستن مرز ممکن و ناممکن از مولفه های مهم فراواقع گرایی است. به عقیده ادگار و سج وی، در رویکرد فراواقع گرایانه، که جنبشی هنری- اجتماعی است، گرایشی به ایجاد دگرگونی در زندگی روزمره از طریق آشکارسازی امر شگفت انگیز و تصادفیِ عینیِ نهفته در نظمِ ظاهریِ واقعیت وجود دارد. هدف این دگرگونی و آشکارسازی آزادی بشریت از هر آنچه که او را اسیر می کند، است.

بندهایی که انسان را به اسارت می کشد، در نمایش، در قالب کابوس آدم ها در ابتدایی ترین نیازهای بشری، نشان داده می شود. کابوس آشفتگی های روانی و جنسی، عشق، ازدواج، معاش، شغل، مسکن، تحصیل، مهاجرت، محبوبیت و در نهایت آزادی که در دنیای امروز در لباس دموکراسی درآمده، کابوس هایی است که انسان ها را به بند کشیده است. و لولیتا آنکه خود پای در این بندها داشته است، وعده رهایی و آزادی از کابوس های تلخ بشری را از طریق آزاد شدن نیروهای پنهان روح انسان، می دهد. آزادی بزرگترین وعده انسانی است. «آزادی فرزند شرایط است، چون آزادی هر کسی بند بقیه است… برای آزادی باید بها داد و بهای آن قانون است و چون قانون خواست مشترک است پس مقدس است و غیرقابل تغییر». و قانون، مشروط کننده آزادی، بهترین راهِ مشروع ِدر بند کشیدن آزادی بشری. اما وعده های لولیتا نیز چون از مسیر همان وعده های دنیای مدرن می گذرد، و خود را حق معرفی می کند، نمی توانند پایان دهنده درد و رنج انسان ها گردد. کابوس هایِ با پلک جای خود را به کابوس بدون پلک می دهد…

در نمایش لولیتا نسخه ۱۲، بازنویسی شده ۱۱ نسخه قبلی این نمایشنامه، بازی ها و فیزیک بازیگران از نمایش و دیالوگ ها که گاه نامفهوم است پیشی می گیرد. عدم تعین زمانی و مکانی، کاراکترها و موقعیت های نامعلومِ رویاگونه، دیالوگ های مقطع و بدون پیوست، که از ویژگی سبک های سورئال است، مخاطب را دچار سردرگمی می کند. سردرگمی ای که در رویاها و کابوس های کاراکترهای مبهم وجود دارد به نوعی به مخاطب نیز منتقل می گردد. اما با این وجود، مخاطبین نمایش هر یک می توانند به حسب پیش زمینه خود خوانش های متفاوتی از نمایش داشته باشند؛ ویژگی گشودگی نمایش های سورئال همانگونه که رولان بارت می گوید، می تواند مخاطب را به بازآفرینی متن و لذت خوانشی ازاد ترغیب کند.

فاطمه درخشان

گروه نقدهنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن