برگزیدهنقد تئاترنمایش

“اراده فردی یا جبر اجتماعی؟” نوشته ای بر نمایش گورخواب ها به کارگردانی سیامک صفری/ عمارت نوفل لوشاتو – منتقدهنرنت: فاطمه درخشان

گورخوابی از آن دست مسائلی است که به نسبت مسائل و آسیب های دیگر فراوانی چندانی ندارد، ولی اگر به عنوان نماد فقر مورد توجه قرار گرفته شود، پرداختن به آن بااهمیت است. گورخوابی می تواند نماد و سمبل تفاوت طبقاتی، فقر و ناداری بخشی از جامعه باشد. چنانچه در دیالوگ های زن گورخواب نوعی حسرت و خشم از سبک زندگی طبقات بالا و متوسط جامعه و بی تفاوتی اجتماعی آنان نسبت به مسائل اجتماعی، دیده می شود.

نمایش گورخواب ها، می تواند گزارشی از وضعیت گورخواب ها، چند سال پس از واقعه هفت دی سال هزار و سیصد نود و پنج باشد. اما نویسنده تلاش کرده در پس این پدیده، به پردازشِ سطحیِ چند مسئله و آسیب شهری دیگر مانند فاصله طبقاتی، نابرابری، بی تفاوتی اجتماعی، بی خانمانی، کارتن خوابی، روسپی گری بپردازد.

نقش ­آفرینی بازیگرانی چون خانم ادبی و آقای صفری بیش از موضوعِ کم عمق داستان خودنمایی می کند. در کنار بازی های خوب اما دکور و نورپردازی ساده و یک دست در طول اجرا از جذابیت آن می کاهد، در صورتیکه می توانست خلاقانه تر و حاوی المان و نمادهای بیشتری از موضوعات مطرح شده باشد. با این حال از نقاط مثبت این نمایش، پرداختن به چنین مسائل اجتماعی با وجود نو نبودن آنهاست که بازگویی مجدد آن موجب تحریک توجهات و  تاثیر بر جامعه می شود که خالی از فایده هم نیست.

گورخوابی از آن دست مسائلی است که به نسبت مسائل و آسیب های دیگر فراوانی چندانی ندارد، ولی اگر به عنوان نماد فقر مورد توجه قرار گرفته شود، پرداختن به آن بااهمیت است. گورخوابی می تواند نماد و سمبل تفاوت طبقاتی، فقر و ناداری بخشی از جامعه باشد. چنانچه در دیالوگ های زن گورخواب نوعی حسرت و خشم از سبک زندگی طبقات بالا و متوسط جامعه و بی تفاوتی اجتماعی آنان نسبت به مسائل اجتماعی، دیده می شود. گویی این وضعیتِ آنها تنها به گردن شهرنشینان، طبقات بالا، حکومت و نهادها و در کل هر آنچه در قالب ساختارها می گنجد است. هر چند تاثیر این عوامل در تولید و بازتولید این گونه مسائل کم نیست اما رویکرد تک عاملی ساختاری نیز در تبیین این مسائل منطقی به نظر نمی آید. تبیینی که در بسیاری از نطق ها، سخنرانی ها، مطالعات علمی، گزارش های رسانه ای و غیره به چشم می خورد.

آنچه در این نمایش هم دیده می شود این است که نقش افراد در تغییر شرایط شان نادیده گرفته شده و تنها به عوامل ساختاری پرداخته شده است. در حالیکه افراد خود می توانند در تغییر شرایطشان نقش داشته باشند. برای مثال داستان می توانست شخصیت دیگری داشته باشد که با اتکا به توانایی های فردی خود برای تغییر شرایط خود اقدام کرده است. چنانچه در نمایش دیده می شود که شخصیت مرد گورخواب از توانایی نوازندگی برخوردار است. بنابراین با وجود اینکه برخی از ساختارهای تعدیل کننده هر چند ناقص و ناکافی وجود دارد مانند برخی تدابیری چون گرمخانه ها و طرح های ساماندهی که در نمایش هم به آن اشاره شد، اما بخشی از شرایط زندگی این افراد به خودشان برمی گردد که این گونه زندگی کردن را ترجیح می دهند.

در برخی دیالوگ های نمایش به موضوعاتی اشاره شد که می توان آنها را نمادی از جهل دینی و برداشت غلط و جاهلانه از مفاهیمی دانست که برخاسته از جهان بینی افراد است. مفاهیمی چون نفرین کردن که دارای جنبه ای قدسی است و به عنوان واکنشی برای خلاصی از وضعیت فلاکت بار و توجیه تفاوت طبقاتی یعنی برخورداری طبقات مرفه و نابرخورداری طبقات فقیر به کار می رود؛ تنها کنش فعالی است که از سوی یک گورخواب می تواند بروز یابد. در حالیکه ادیان می توانند جنبه های انگیزشی برای شرایط افراد جامعه داشته باشند. دین و یا هر آئینی که توجیه چپاول و تضییع حقوق بخشی از جامعه را کند، پذیرفته نیست؛ و در مقابل آن، دینی قرار دارد که دستور به قیام و ایستادگی برای تغییر شرایط را می دهد و پیروان خود را به کنش هدفمند برای تغییر شرایط فرا میخواند.

پرداختن به مسئله گورخواب ها و رسانه ای کردن آن چیزی جز سوژه عکاسان شدن و اخراج از گورستان، فایده ای برای آنان نداشته اما گویا فواید سیاسی برای اشخاص و دعواهای جناحی داشته است. چنانچه در نمایش نیز این موضوع دیده می شود که گاهی وجه سیاسی دیالوگها بر وجه اجتماعی آن غالب می شود و همین امر باعث شده توجه به مسائل اجتماعی به مثابه مسائل سیاسی و نه اجتماعی صورت گیرد.

امروز جامعه ما نیاز به امید به موفقیت برای تغییر شرایط را دارد و پرداختن صرف و مکرر به مسائل و آسیب های اجتماعی بی آنکه راه برون رفت و گزینه ای برای تغییر شرایط معرفی کند، جز تزریق یاس و ناامیدی، خروجی دیگری نخواهد داشت.

فاطمه درخشان

گروه نقدهنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن