برگزیدهنقد تئاترنمایش

“رویای ناتمام” نوشته ای بر نمایش نان، به کارگردانی نصیر ملکی جو/ تالار حافظ – منتقد هنرنت: فاطمه درخشان

گویی نمایشِ نان، پرده ای از واقعیت این روزهای پرالتهاب آدمی است، به خصوص آنان که در تقسیم بندی های نابرابرانه در جنوب زیست می کنند. اما باید گفت آنچه بیشتر در این داستان خودنمایی می کند، قائل شدن غایتی مادی برای انسان، دغدغه معیشت و نادیده گرفتن ارزش های غیرمادی است. دستیابی به رفاه برای رسیدن به هدف غایی لازم است اما هدف غایی نیست.

نان استعاره از زندگی مادی و دنیوی آدمی است که محصور در زمان و مکان معینی نیست، نه توصیف زمان حال است و نه محدود به گذشته. از آغاز تاریخ آزادگان و بردگان، نجیب زادگان و عوام، اربابها و رعیتها، استثمارکنندگان و استثمارشوندگان، پیوسته رو در روی یکدیگر بوده اند. به گفته کارل مارکس فیلسوف و جامعه شناس برجسته قرن نوزدهم، انسانها از ابتدا برای تامین معیشت خود، به گونه ­ای انفعالی در طبیعت دخل و تصرف کرده و برای دگرگون کردن آن ابزارهایی اختراع و سازمان های اجتماعی مختلفی را پدید می آورند. وی معتقد است همه شیوه های سازمان اجتماعی، به جز آن شیوه هایی که در نخستین مرحله کمونیسم ابتدایی رایج بودند، با نابرابری اجتماعی مشخص می شوند. همین که جوامع بشری از حالت جماعت های اساسا بدون تمایز بیرون می آیند تقسیم کار به پیدایش قشربندی اجتماعی می انجامد، یعنی به پیدایش طبقاتی از مردم که بر اثر دسترسی های متفاوت شان به ابزار تولید و قدرت اجتماعی، از یکدیگر متمایز می شوند. این نگاه در نمایش از طریق استعاره ها، تشبیه ها و المان های فرمالیستی (صورتک های جنسیت زدا شده، نان، صندلی های بلند و کوتاه که نشان از جایگاه های مختلف اجتماعی دارد و …) و در گفتارهای راوی که گاه سرد و خشن و نامتناسب با فضای اجراست و گاه این گونه نیست، به­ خوبی دیده می شود.

انسانها در جامعه زاده می شوند و جامعه روابط مالکیت و موقعیت اجتماعی و اقتصادی آنان را پیش از زاده شدن آنها تعیین می کند. نان که می تواند استعاره از معیشت آدمی باشد، زمانی معنا پیدا کرده است که انسان ها در مناسبات مبتنی بر مالکیت و نابرابری محصور گشته اند. انسان ها در این فراگرد، هر روزه زندگی شان را دوباره می سازند و درگیر این تکرارند و محبوس در قفس آهنینی که تنها راه نجات از آن کار بیشتر است. و همه اینها نشان از گیر افتادن وی در ساختارهای اجتماعی است که خود در تنگ تر شدن آن نیز سهیم است. به گفته راوی: «نان، در افکار روزمره سمبل آنچه به دست نیامدنی است؛ زندگی با اعمال شاقه؛ و خوردن، تمایل مطلق انسان است به سیر شدن».

سیر نمایش به­ گونه ای است که بیننده مدام درگیر مفاهیم متعددی نظیر نان، معاش، نابرابری، فقر، جنگ، گرسنگی، بی عدالتی، یأس و … می شود و در انتظار مفاهیم متضاد و متقابل آن و راه حل رهایی از آنها مانند عدالت است. اما این معانی در غالب رویای انسان ها به نمایش درمی آید که در تنها خواب قابل دسترس است. رویای انسان، دنیایی است سرشار از نان و وجود عدالت که دست نیافتنی است و در انتها همه عوامل شوم بختی او بطور یاس گونه ای مانند دیوار بتنی قد علم می کند.

گویی نمایشِ نان، پرده ای از واقعیت این روزهای پرالتهاب آدمی است، بخصوص آنان که در تقسیم بندیهای نابرابرانه در جنوب زیست می کنند. اما باید گفت آنچه بیشتر در این داستان خودنمایی می کند، قائل شدن غایتی مادی برای انسان، دغدغه معیشت و نادیده گرفتن ارزشهای غیرمادی است. دستیابی به رفاه برای رسیدن به هدف غایی لازم است اما هدف غایی نیست. انسانی که هر چند در این روزها با غم نان دست و پنجه نرم می کند و در بند آن است، اما همواره در پی رهایی و حرکت برای تغییر وضع موجود تلاش می کند. آنچه در این نمایش دیده نمی شود ارائه راه حل برای خلاصی از این وضعیت مأیوس کننده است.

به کارگیری خلاقیت های بصری در طراحی صحنه، دکور ساده و هماهنگ با فضای روایت، موسیقی زنده، حرکات موزون و هماهنگ بازیگران که به نظر می آید پس از تکرار اجرا حاصل شده ، قابل توجه است و چه بسا اگر نمایش در تالاری کوچک و متناسب تر اجرا می شد، می توانست کیفیت آن را دوچندان کند.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن