برگزیدهنقد تئاترنمایش

“جدال با واقعیت” نوشته ای بر نمایش هوس و هفت دقیقه به کارگردانی علیرضا مهران / عمارت نوفل لوشاتو – منتقد هنرنت: فاطمه درخشان

داستان هوس و هفت دقیقه مبتنی بر دیالوگ های ساده چهار شخصیت اصلی داستان است که ملهم از نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس می باشد. به نوعی در این داستان سعی شده است، متناسب با فضای اجتماعی و فرهنگی جامعه با استفاده از رفتارها، حرکات و گاه شوخی ها، شخصیت پردازی ها و دیالوگ ها به اصطلاح ایرانیزه شود. فضای ساده و نورپردازی و موسیقی و آواز زنده، نمایش را از نوعی یکنواختی دور میکند که این خود می تواند نقطه قوتی برای آن باشد.

شخصیت های اصلی داستان هوس و هفت دقیقه، با الهام از نمایشنامه و فیلم «اتوبوسی به نام هوس» نوشته «تنسی ویلیامز» در سال ۱۹۴۸ شکل گرفته اند. شهلا زنی زیبا، عاشق پیشه و رنج کشیده نمودِ شخصیت بلانچِ داستان اتوبوسی به نام هوس می باشد که بازی خوبِ خانم مه لقا باقری، آن را جذاب و باورپذیر نموده است. در واقع، در پس ظاهر بانزاکت و افاده گری وی، به دلایلی زنی بی ثبات و سست دیده می شود که با نوعی ترس از پیری و از دست دادن زیبایی اش دست و پنجه نرم می کند که برای رهایی از آن به دنبال جلب توجه و اغوای مردان است. اما همچنان تنها راه نجات از این وضعیت را ازدواج می داند، حتی با مردی که با ایده آل های او بسیار فاصله دارد. به طوریکه شهلا حاضر می شود با فردی که از موقعیت اجتماعی و اقتصادی نامناسب و پایین تر از خود برخودار است رابطه احساسی برقرار کند و به ازدواج با او بیاندیشد.

آنچه در داستان دیده می شود، از دیدگاه جامعه، شهلا زنی است که به دلیل رفتارهای جنسی خارج از قاعده و عرف طرد شده است. اما سیر داستان، علی رغم تلاش های شهلا در حفظ شخصیت درونی خودش و تصویری که از خود ساخته، به نوعی نشان دهنده  فروپاشی وی است و نه رهایی از این وضعیت. این موضوع نشان از تعارض میان هویت شخصی و اجتماعی شخصیت شهلاست.

از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، ادراک افراد از خود بر روی پیوستار هویت شخصی- اجتماعی قرار دارد. انتهای هویت شخصی این پیوستار وقتی است که ما درباره خودمان به عنوان فرد می اندیشیم و انتهای هویت اجتماعی پیوستار وقتی است که درباره خودمان به عنوان عضوی از یک گروه اجتماعی خاص می اندیشیم. هر جنبه ای از هویت ما که برجسته تر و بارزتر باشد، چگونگی اندیشیدن ما را درباره خودمان تحت تاثیر قرار می دهد که می تواند به خود توصیفی هایی بیانجامد که بر چگونگی متفاوت بودن ما از افراد دیگر تاکید کند. علی رغم گوناگونی بالقوه در درک و تعریف از خود، بیشتر افراد ترتیبی می دهند که تصویری منسجم از خود را حفظ کنند، ضمن اینکه تشخیص می دهند که ممکن است در موقعیت های مختلف، خود را متفاوت، تعریف و به صورت متفاوتی رفتار کنند.

شهلا، فردی است منزوی که در ادراک خود، زنی زیبا و با عزت نفس به نظر می آید که مردان مسحور زیبایی وی هستند اما هویت اجتماعی او چیزی غیر از این است که اطرافیان و در کل جامعه به او القا نموده اند و این چالشی است که شخصیت وی را همواره درگیر کرده است. شهلا نماینده افرادی است که رفتارهای متعارضی از وی در مقابل تصورات قالبی که در جامعه (به ویژه در مورد زنان) وجود دارد، بروز می نماید. تصورات قالبی در مورد زنان آنها را با محدودیت در انتخاب مواجه می کند؛ نظیر اینکه آنها همواره باید دختر خوبی باشند، پاکدامن باشند، همسر وفاداری باشند، مادر خوبی باشند، عاشق باشند، در صورت انجام کار، فقط کارهای زنانه انجام بدهند، کار بیرون از خانه انجام ندهند و همواره با شرایط و اطرافیان در بدترین حالت سازش کنند. این اتفاق باعث از دست دادن حمایت های خانوادگی و اجتماعی و در نتیجه ایجاد نوعی انزوای اجتماعی شده که پیوند شهلا را از اجتماع ضعیف و رفتارهای انحرافی وی را تشدید نموده است. بستری شدن وی در یک بیمارستان روانی معرف این نوع انزوا می باشد.

این شرایط در گروهی کوچک و حاشیه ای بیشتر نمود می یابد. پدیده «برچسب زنی» و «انگ زنی» توسط جامعه، شخصیتِ فرد منحرف را تثبیت می کند به طوریکه فرد پس از برچسب خوردن ممکن است تغییر هویت داده و خصیصه های همان برچسب را به خود گیرد. اما در نمایش دیده می شود که گاه شخصیت شهلا در پی انکار، فرار و یا حتی جدال با برچسبی است که به وی خورده است.

شخصیت اسماعیل که در واقع نزدیک به شخصیت استنلی کوالسکی داستان اتوبوسی به نام هوس می باشد، نماینده مردی است از طبقه اجتماعی- اقتصادی ضعیف جامعه، که دارای ادبیات سخیفی است و معمولا با همسرش لیلا که او را عاشقانه دوست دارد بدرفتاری و گاه خیانت می کند. درگیری اسماعیل با شهلا تحت تاثیر فاصله طبقاتی او، احساس نابرابری و در نهایت بروز کینه ورزی به اشکال مختلف است. در طول داستان اسماعیل به عنوان فردی که در پی حل مسائل و پرده برداری از واقعیت است معرفی، اما در پس آن، خوی غیرانسانی وی در برخی صحنه های نمایش در ارتباط با همسرش و شهلا، به ویژه در صحنه آخر نشان داده می شود. لیلا، خواهر شهلا، زنی است متفاوت که بیش از آنکه رفتارهای عقلانی از خود بروز دهد تحت تاثیر احساسات خود به خصوص در مورد نزدیکانش می باشد. لیلا به نوعی تصورات قالبی و کلیشه ای در مورد نقش خود به عنوان یک زن را پذیرفته و متناسب با آن رفتار می کند.

شاید لازم است برای درک وضعیت شخصیت های داستان، به خصوص زنان از رویکرد  «اخلاق مراقبتی» به آنان بنگریم. در رویکرد اخلاق مراقبتی که از سوی فمنیست های تفاوتگرا نظیر خانم گیلیگان، منینگ، هلد و سایرین مطرح شده، برخلاف اخلاق کانتی، فاعلِ اخلاقی به همه پیچیدگی های موقعیت فرد توجه دارد و سعی دارد با استفاده از روش فهم همدلانه در آن موقعیت اخلاقی همدلی و همدردی کند و موقعیت وی را درک کند. در این روش، فردِ فاعلِ اخلاقی باید بتواند به ارتباط خود و سوژه اخلاقی آگاه باشد، نه آنکه مانند فاعلِ اخلاقی کانتی، خود را از همه روابط جدا کند و سپس به عنوان یک فرد بیرونی دست به قضاوت اخلاقی بزند. این قضاوت اخلاقی در مورد زنان به طور کلی و زنان این داستان ضروری به نظر می آید، چرا که با این دیدگاه شخصیت زنانی چون شهلا نه تنها قابل درک تر می شود بلکه موجب می شود ذهن مخاطبان وارد درگیری اخلاقی و حمایت و کمک به این اشخاص در جامعه گردد.

در کل داستان هوس و هفت دقیقه مبتنی بر دیالوگ های ساده چهار شخصیت اصلی داستان است که ملهم از  نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس می باشد. به نوعی در این داستان سعی شده است، متناسب با فضای اجتماعی و فرهنگی جامعه با استفاده از رفتارها، حرکات و گاه شوخی ها، شخصیت پردازی ها و دیالوگ ها به اصطلاح ایرانیزه شود. فضای ساده و نورپردازی و موسیقی و آواز زنده، نمایش را از نوعی یکنواختی دور میکند که این خود می تواند نقطه قوتی برای آن باشد.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن