برگزیدهنقد تئاترنمایش

“رهایی از زمان” نوشته ای بر نمایش کرونوس به کارگردانی علی صفری/ نوفل لوشاتو- منتقد هنرنت: فاطمه درخشان

کرونوس نمایشی است که مخاطب در بدو ورود از طریق فضاسازی و موسیقی زنده متناسب با آن وارد دنیایی متفاوت، عجیب و ناآشنا می شود. بی مکانی و زمانی در داستان در کنار مبهم و عجیب بودن فضا، مخاطب را، مخاطبی که از زمان و مکان در شناخت موقعیت خود و دیگر پدیده ها در این جهان بهره می برد، درگیر حل معمای زمان می کند.

شاید بتوان گفت، کرونوس نمایشی است جذاب برای مخاطبانی خاص، که آشنایی و درکی پیشین با مفاهیم مهم داستان دارند اما به نظر می­ آید که مخاطب نا آشنا با فضای مفهومی نمایش هم درگیر موقعیت­ها، نقش­ها، دیالوگ­ها و بازی­ ها شود و در نهایت درکی متفاوت از نمایش در ذهنش به­ وجود آید.

نام نمایش تداعی کننده فضای مفهومی اسطوره­ ای است، و از آینده­ ای تاریک خبر می­دهد که انسان­ ها را در فضای مخوف و مواجی تسخیر کرده است که برای حفظ بقای خود ناگزیر، به انجام هر کاری است. از دیدگاهی گویی با داستان­ های آخرالزمانی مواجه شده­ ای که خبر از اتفاقی قریب الوقوع و سهمیگن می­ دهد و گاهی برای سیاه جلوه دادن آن از صحنه­ ها و دیالوگ­ های خشن استفاده می­کند. بی­ زمانی در نمایش، خطی بودن زمان در دنیای مدرن را زیرپا می­گذارد و مخاطب را درگیر محاسبه زمانِ وقوع اتفاقات می­کند، اما به نتیجه ­ای نمی رسد. آنچه مسلم به نظر می ­آید راه ­حل گذر و خروج از این مصائب، بازگشت به گذشته تعریف می­ شود و این یادآور اسطوره بازگشت به عصر طلایی از اسطوره ­های مهم یونانی است. عصر طلایی همان دوران کمون اولیه است، دورانی که قوانین طبیعی و بر اساس آن عدالت حکمفرما بود و انسان­ها بر اساس قوانین عادلانه از جهان سهم می­ بردند. بازگشت به گذشته بارها در نمایش نشان داده می­ شود، هر چند که تکرار آن در برخی صحنه ها ذهن مخاطب را مشوش می­ کند، همان­ جا که خطی بودن زمان در ذهن انسان مدرن را زیرسوال می­ برد، اما راه­ حلی می­ شود برای باز شدن گره­ های ایجاد شده در داستان.

مفاهیمی شبیه به کهن­ الگوهایی نظیر خانواده، مرد، زن و مادر در داستان به چشم می­ خورد. از ویژگی­های دوره سیاه به تصویر کشیده شده در نمایش، جنگ همه علیه همه تا شکار انسان­های دیگر برای حفظ بقاست. گویا در این میان حفظ منافع خانواده اهمیت دارد،  آن هم تا آنجا که منافع فردی اجازه می ­دهد. البته نوع روابط میان شخصیت­ها، پدربزرگ، پدر و برادرها نیز نشان از تغییر مفهوم خانواده در آینده دارد. نگاه سطحی و جنسی به زن  و زاد و ولد به ­عنوان کارکرد اصلی وی و گاهی تقدس نقش مادر نیز در این میان دیده می­ شود. اما آن چه در نهایت مهم جلوه می­ کند بازگشت به گذشته ازلی است.

بازی­های حساب شده­ ی بازیگران، شخصیت­های متفاوت داستان را به­ خوبی باورپذیر و جذاب می­کند، اما گریم، فیزیک و صدای بازیگر پدربزرگ، مخاطب را با شخصیتی پیر مواجه نمی­کند، شاید هم سن، پیری و جوانی از آن دست مقولاتی است که در پس بی­ زمانی در نمایش نیز مهم شمرده نمی­ شود. اما به هر حال تنها از طریق دیالوگ­ها می­توان سن و نقش شخصیت­ها را حدس زد. می­ توان گفت که ورود بازیگر نقش زن، داستان را به نقطه اوج می­رساند، آنجا که شخصیت­ها دچار درگیری ذهنی درباره خود می­شوند و مخاطب را بیش از قبل وادار به رمزگشایی می­ کند و در این میان بازی خوب شخصیت زن داستان این امر را تقویت می­کند.

در کل نمایش کرونوس، شاید نتواند به لحاظ محتوایی مخاطب عام را با خود همراه کند، اما مخاطب عام نیز جذب بازی­ها، طراحی صحنه و موسیقی زنده که همراهی محدود اما تاثیرگذاری دارد، نیز می­شود. با این حال کارگردانی، طراحی صحنه و دیگر مولفه های آکسسوری در چنان سالن اجرا و بازی­ های حساب شده بازیگران قابل تقدیر و تحسین است.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن