برگزیدهنقد تئاترنمایش

یادداشتی درباره نمایش اتاق هملت / منتقد هنرنت: نیلوفر ثانی

«چه کسی شاه است؟ »

«اتاق هملت» بازگشت زمانی به مکانی‌ست که هر چند به‌نظر می‌رسد در زمان حال است اما روح خفته و کاراکترهای هملت شکسپیر را  بیدار و احضار می‌کند. اما اینبار آنچه رخ می‌دهد با زمانه‌ی حال که خیانت‌ها به وفادارترین افراد نیز سرایت کرده، تطبیق داده شده است. مکان/اتاقی که واجد تمام معیارهای یک تاریخ امروزی‌‌ست، از جمله وجود وسایل برقی و تصویری و فردی که در حال تمیزکاری‌ست، همچون تابلویی از نقاشی هملت است که بر دیوار آن آویخته شده و کاراکترها از قاب بیرون آمده و به حرکت در می‌آیند. این ارجاع زمانی ویژگی سورئال‌بودن فضا و فاتنزی بودن اثر را نیز ایجاد کرده و پیش رو می‌آورد.

متن همچنان از داستان هملت شکسپیر وام گرفته و همان زبان آرکائیک را بکار می‌گیرد. اما در کاراکترها و ویژگی‌های آنان تغییرات زیادی رخ داده چنانکه دیگر هیچ معصومیتی وجود ندارد. هوراشیو یار وفادار هملت اینبار در قامت حریصی برای دست‌یابی قدرت دسیسه‎چینی می‌کند. و گرترود حتی به معشوقه‌ی فعلی خود یعنی شاه کلادیوس، قناعت نکرده و لبالب از شهوت و جنایت، قدرت و سکوت است.

اتاق هملت ” شاه یا رأس بودن ” را دنبال می‌کند و حالا هر کدام به طریقی در تلاش دست‌یابی آن است.

مسئله اصلی و شاید تمام اجراهای اقتباسی و اصلی از هملت، قدرت، سیاست و انتقام است. قدرتی که هر چیزی را به فساد می‌کشاند و موجب گندیدگی‌ست. و تبلوری برای رسیدن به جایگاهی که در رأس بودن و پادشاهی نماد آن است.  شاه در «اتاق هملت» حضور ندارد اما تمام ارجاعات قدرت به او است، حذف فیزیکی این کاراکتر مهم تنها برای مینیمال‌‌کردن اجرا و حذف پرگویی رخدادهای متعدد نیست بلکه به این اشاره دارد که مهره‌های قدرت بر حسب شرایط جابجا می‌شوند. در پرده‌ی آخر شاه که به دست هملت کشته شده، به شکل سر جدا‌شده‌ی گرگی است که گرترود آن را به صحنه می‌آورد و مقام او را به جایگزین بعدی می‌سپارد. و این یعنی، (جنایت) است که همواره سردمدار قدرت است.

روند اتاق هملت، اگر چه سعی در ارائه ایده‌ای نو و اقتباسی متفاوت از هملت شکسپیر را دارد، با این حال این تغییرات به دلایلی گنگ مانده و چرایی آن در بافتار اصلی جا نمی‌افتد. به عنوان مثال علت خودکشی هملت روشن نیست؛ که آیا از مرگ اوفلیا رنجور شده یا از جنایتی که خود او در قتل شاه مرتکب شده است و یا اینکه می‌فهمد که چطور بازی خورده.

شکسپیر در هملت، تمام رخدادها را دومینووار می‌چیند و فضای لازم را برای رسیدن به تراژدی رقم می‌زند. اما در اتاق هملت این چینش منطق روشنی ندارد بجز آنکه بتوان کلیتی برای آن در نظر گرفت که پیشتر اشاره شد. اما کارکرد تغییرات لحاظ شده پیرو چه مسیر راهبردی در اجراست، مشخص نیست. تنها به نظر می‌رسد “هملت” ابزار دستی برای هوراشیو شده تا او را به مقصدش یعنی در رأس نشستن، برساند و در تله‌ی او برای انتقام و جدال با شاه کلادیوس افتاده تا جایی که خود نیز طعمه و قربانی می‌شود.

هملتی که روح پدر را اینبار با ذهنِ خود ساخته و می‌داند غیر واقعی‌ست، چرا همچنان انتقام می‌گیرد؟

تنها به دلیل تحریکی‌ست که توسط نوارکاست شده است؟ نقشه‌هوراشیو در این بازی، روشن نیست و چندان قابل دریافت برای تماشاگر نمی‌شود؛ چرا که اجرا بخش‌های مهمی را از هملت شکسپیر وام گرفته اما اصل و اساس را در هم‌ریخته است. اگر قرار به چنین تغییر بنیادی‌ست، و استخراج امکانات متنی بیشتر، چرا بهره از دیالوگ‌ها و متنی نو و همسو با این تغییرات در نظر گرفته نشده و بیشتر دیالوگ‌ها از متن اصلی‌ست؟!

و اگر قرار است هملتی که ساخته و اجرا می‌شود قدرت و سیاست را، با خوانشی از نویسنده و کارگردان ارائه دهد، چرا زبان سخت آرکائیک همچنان مورد استفاده قرار گرفته که برای مخاطب دریافت و تحلیل آنی آن دشوار است. بخصوص که مسیر اجرا تغییر کرده و برای ردیابی این تغییرات، مخاطب نیازمند تمرکز زیادی است و این گویش تمرکز و درک همزمان آن را با وجود رخدادهایی متفاوت از متن، کم می‌کند. یعنی از یک سو همان دیالوگ‌ها را با پس‌و پیش شدن می‌شنود اما عملا کاراکترها آن خصوصیات شکسپیری را ندارند. هوراشیو از اساس تغییر داده شده و قرار است در اینجا، عامل اصلی خیانت و جنایت‌ها باشد تا به قدرت و شاهی برسد یا گروترود تا حدودی متفاوت و سبک‌سر است و یا کاراکتر خدمتکار به کل، به متن اضافه شده که تمام مدت بر صحنه حضور دارد.

اینکه در اتاق هملت، هوراشیو که نزدیک‌ترین دوست و وفادارترین آنهاست، به عنوان عامل اصلی دسیسه‌چین و جنایتکار معرفی شده و تمام جریان با این تغییر، مسیر دیگری را پیش می‌گیرد، چه قصد و چه هدفی را دنبال می‌کند؟! با این فرض و شیوه، می‌توان تمام کاراکترهای موجود در متن شکسپیر را دفرمیته و یا کاملا در خلاف جهت تغییر داد اما به چه دستاوردی می‌توان رسید؟

اینکه بخش‌های زیادی از «اتاق هملت» از متن شکسپیر وام گرفته شده ولی بنیادی تغییراتی دارد به نظر بیشتر نوعی بازی جورچین است که می‌توان با دیالوگ‌های یکسان، کاراکترها را جابجا کرد. با این حال و با وجود تلاش و بازی‌های قابل قبول و طراحی صحنه کارشده، که البته ورود و خروج‌ها ناشیانه و از پرده‌ی کنار صحنه است، رسایی متن و اتفاقات آنقدر نیست تا بتواند مخاطب را به درون خود کشیده و اثری واضح بگذارد. یا این جابجایی موقعیت کاراکترها را بفهمد و لذت ببرد. زیبایی‌شناسی اثر، با وجود طراحی لباس و گریم و حرکات کاراکترها، قابل توجه است و پوستر در کلمات و نام نمایش خلاصه شده ولی در ترکیب با محتوا و تکامل و بلوغ نهایی نقص‌هایی دارد.

نیلوفرثانی

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا