برگزیدهنقد تئاترنمایش

“هم نوازی اجرا و موسیقی ایرانی” نوشته ای بر نمایش من تاجی ام به کارگردانی محمد زعفرانی/ منتقدهنرنت: دکترفاطمه درخشان

انتخاب قطعات موسیقی و تصنیفی چون ناله دل ساخته استاد بهارلو، خود به تنهایی راوی خوبی از این داستان است. محتمل این اتفاق نیز ناشی از تاثیر دستگاههای موسیقی ایرانی بر احساس و حالت عاطفی خاص در انسانند و این از نقاط تحسین برانگیز موسیقی ایرانی است. در کل همنشینی آواز و ساز ایرانی با اجرا در نمایش من تاجی ام، لحظات دلنشینی آفریده میشود و امید می رود، خلق چنین اثرهایی با قوت بیشتری ادامه یابد.

آواز، به عنوان بخشی از موسیقی، نغمه ای است برای خوش کردن طبع آدمی و انتقال معانی و مفاهیم از حالات غم و اندوه درونی انسان تا مسائل و مصائب اجتماع، بی قید زمان و مکان؛ و همراهی این جلوه هنر انسانی با تئاتر می تواند تاثیر عمیقی در این انتقال داشته باشد. «من تاجی ام» مونولوگ هایی است برگرفته از زندگی دختر خزانه دار ناصرالدین شاه که از زبان ندیمه، گربه و صندوقچه جواهراتش روایت می شود. بنابراین، ساختار نمایش به گونه ای ست که شاید بتوان آن را در زمره تئاتر همراه با موسیقی یا همان تئاتر موزیکال از جنس ایرانی قرار داد.

میزانسن به گونه ای تنظیم شده است که مونولوگها، حرکات هماهنگ و موزون بازیگران و تا حدودی دکور و نورپردازی به همراه قسمتهایی از قطعات موسیقی استاد بهارلو  به وسیله سازهایی چون قانون و ویلون و … اجرا را دلنشین می کند. به همین دلیل است که روایتگری ِ بخشی از نمایش همراه با آواز ایرانی این اجازه را می دهد که  از تئاتر موزیکال ایرانی سخن گفت. هر چند تئاتر موزیکال وابسته به مکان و منطقه ای جغرافیایی خاصی نیست، زیرا موسیقی یکی از مهمترین شئون هنر انسانی است که بیانگر تجربه احساسی عمیق و دل انگیز در هر زمان و مکانی است.

همراه کردن اجرا و آواز در نمایش به ویژه آواز ایرانی به طور هماهنگ نیازمند دقت نظرهای بیشتری است که پرداختن بیش از اندازه به یکی موجب نقصان در درگیری نشود، با این وجود می توان گفت که در نمایش من تاجی ام تا اندازه ای تلاش شده است چنین نقضانی آشکار نشود، اما در همان مدت زمان کمتر از پنجاه دقیقه ای قابل توجه است.

علاوه بر موسیقی، استفاده از المان های بصری نظیر تابلوهای نقاشی، که در مرز میان رئال و سورئال قرار دارند، راوی رنج و غم شخصیت های توصیف شده است. حکایت رنج زنان فارغ از هر زمانی بی تاریخ است. رنجی که راوی انسانی و غیر انسانی، پرده از آن برمیدارد: توران، ندیمه تاجی، ببری گربه تاجی و صندوقچه جواهر… همه خود را تاجی می بینند، آنقدر که با درد و رنج او و همه زنان داستان عجین شده اند. رنجی مداوم از تولد تا مرگ، همه زنانِ داستان را از هر طبقه و موقعیتی همراهی می کند. رنج زنان نه محدود به تاریخ است نه مکان و نه موقعیت و طبقه اجتماعی. رنجی که حاصل از به رسمیت نشناختن وی، فارغ از هر صفت جنسیتی و انسانی است، به مانند غل و زنجیری است که در هر دوره زمانی به اشکال مختلف به وی تحمیل شده است. این حس از طریق مونولوگها با ادبیات آن زمان، به خوبی بااحساس و قوی به مخاطب فارغ از جنسیت منتقل می شود. هر چند گاهی در برخی صحنه ها که زمانِ آواز بیشتر است و یا مونولوگ ها نیاز به زمان بیشتری برای رمزگشایی توسط مخاطبین دارد، موجب خستگی ذهنی و بصری شود، اما از جذابیت آن نمی کاهد.

انتخاب قطعات موسیقی و تصنیفی چون ناله دل ساخته استاد بهارلو، خود به تنهایی راوی خوبی از این داستان است. محتمل این اتفاق نیز ناشی از تاثیر دستگاه­های موسیقی ایرانی بر احساس و حالت عاطفی خاص در انسانند و این از نقاط تحسین برانگیز موسیقی ایرانی است. در کل همنشینی آواز و ساز ایرانی با اجرا در نمایش من تاجی ام، لحظات دلنشینی آفریده میشود و امید می رود، خلق چنین اثرهایی با قوت بیشتری ادامه یابد.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا