برگزیدهنقد تئاترنمایش

“ملاقات با دختر سالنخورده” نوشته ای بر نمایش بوی گند دهن خانم مارکز به کارگردانی فرید قادر پناه/منتقدهنرنت:آریو راقب کیانی

نمایش "بوی گند دهن خانم مارکز" در گیر و دار تسویه حساب های مالی خواهران و برادران و انتساب رفتارهای محارم گونه هیچگاه به اوجگاه خود نمی رسد. شخصیت هایی که مدام هنجارهای جنسیتی را به رخ یکدیگر میکشند و قابلیت تعمیم دادن به یکدیگر را ندارند، نمی توانند فارغ از شیوه های گفتاری و انگ زدن ها بحرانی را رقم بزنند.

نمایش “بوی گند دهن خانم مارکز” پنجمین تجربه فرید قادرپناه در مقام کارگردانی است. فرید قادرپناه نشان داده است که سبک مورد علاقه او در اجرا رئال نمی باشد و اینبار نیز سالن شماره یک تماشاخانه سپند نمایشی را بر روی صحنه خود می بیند که شیوه اجرای درام خود را با سبک اکسپرسیونیسم گره زده است.

سبکی که در آن انسان به شکل حقیر شده، آشفته و عصبانی که درگیر خیالات خواب گونه است، تصویر میگردد. افکار درونی کارکترها در این شیوه در پردازش شخصیت بسیار تعیین کننده است و چنانچه رابطه بازیگر با درون کارکتر درونی نگردد، بحران های به وجود آمده برای کارکتر حاصل سیلان ذهن او نمی باشد و صرفا بر اساس ایفای بند به بند فرامین تکست (نمایشنامه) می باشد.

نمایش “بوی گند دهن خانم مارکز” بخشی از قصه گویی خود را به شخصیت غائب پیوند داده است. سوم شخصیت غائبی که هیچ کارکردی در روند روایت نخواهد داشت. حتی اگر نمایش با معیارهای زن ستیزانه قیاس شود، نه شمایل مادرگونه برای این خواهران و برادران غریب به خود می گیرد و نه می تواند در نقش مریم مقدسی برای گناهان خواهران و برادران گنجانده شود و نه به اندازه دو خواهر ( جیسکا و ربکا ) پتانسیل برچسب خوردن فاحشگی و عشوه گری را دارد. در نتیجه انتخاب این نام برای نمایشی که کانونی شدن مرکز توجه آن بیشتر به پترسون بر میگردد جای تعجب دارد.

شاید بهتر می بود با استفاده از المان شخصیت غائب که حضور صحنه ای ندارند و قوام اتفاقات روی صحنه با عدم ظهور آنها شکل می بندد، عنوان نمایش “نگاه هرز جناب پترسون” انتخاب می گردید. در این صورت تخیل تماشاگر در تجسم حضور خارج صحنه و تاثیرگذار شخصیت های غائب با توجه به تعددشان دچار چند پاره گی نمی گردید.

نمایش “بوی گند دهن خانم مارکز” در گیر و دار تسویه حساب های مالی خواهران و برادران و انتساب رفتارهای محارم گونه هیچگاه به اوجگاه خود نمی رسد.

شخصیت هایی که مدام هنجارهای جنسیتی را به رخ یکدیگر میکشند و قابلیت تعمیم دادن به یکدیگر را ندارند، نمی توانند فارغ از شیوه های گفتاری و انگ زدن ها بحرانی را رقم بزنند. در نتیجه نه هریسون که سودای دندانپزشک و نویسنده شدن را در سر می پرواند، هویت خود را به نمایش اهدا میکند و نه بابسون که مشت زنی را پیشه خود برگزیده، مظهری برای انسان های نمایش می شود.

حتی خودکشی برادر کوچکتر ( رابسون ) که با قصد ایجاد موقعیتی دهشت بار به وجود می آید نیز نمیتواند نمایش را به سمت شخصیت های تهی شده از ارزش سوق دهد. نمایش تمام تلاش خود را برای نقض رئالیسم های عرف به کار میبرد، ولی همه این ماشینی شدن های کارکترها، ضرب آهنگ کاملا تصنعی شده به ریتم نمایش حاکم میکند.

نمایش “بوی گند دهن خانم مارکز” با اینکه شخصیت های واقعی اش را در سایه و تاریکی قرار میدهد و سعی میکند شخصیت های خیالی اش ( مارکز و پترسون ) را مرئی کند، هیچگاه در خلق فضای رویاگونه و ماشینی شده که منتج از غیرانسانی شدن است موفق عمل نمیکند. دنیای درونی و حالت های غیر طبیعی کارکترها، بیشتر بیرونی و مصنوعی جلوه میکند و تاکید بر زنانگی در مقابل مردانگی کارکترها با نیت آفریدن دیگری که مرد سوژه ( پترسون ) میماند و زن ( مارکز ) دیگری ابتر باقی می ماند.

حتی طراحی صحنه با نور پردازی های تمرکز یافته بر هر صحنه که می خواهد همه داشته های این خانه بی سرپرست را تحریف کند، دلالت بر دنیایی دارد که به جای غیر واقعی بودن، به چیده مانی برای میزانسن های مهندسی شده می باشد؛ از تاب لَخت فضا پر کن گرفته تا پله های دوبلکس شده به تکرار افتاده و دالان قرمز رنگ چشم چرانی!

آریو راقب کیانی

گروه نقدهنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن