برگزیدهنقد تئاترنمایش

“مرگ نجات بخش ” نوشته ای بر نمایش سکوت سفید به کارگردانی کوروش سلیمانی/ منتقد هنرنت: آریو راقب کیانی

نمایش "سکوت سفید" صحنه خود را به دو بخش تقسیم کرده است؛ بخش عقلانیت (دفتر بیمارستان) شامل پرستارها و دکتر که آب زیرکاهانه می خواهند دست به یک عمل انسانی غیر انسانی بزنند و بخش بی ذهنی (اتاق براون) که در آن "جان براون" پشت حریم پنجره اتاقش مشغول نقاشی کودکانه اش است.

نمایش “سکوت سفید” اثر تام استاپارد به کارگردانی کوروش سلیمانی را می توان با نمایش “بالاخره این زندگی مال کیه؟” نوشته برایان کلارک و کارگردانی اشکان خیل‌نژاد مقایسه کرد.

این قیاس در راستای تطبیق دو اثر از منظر شباهت المان های دراماتیک نیست، بلکه به تاثیر و تاثر موقعیت مکانی یکسان بر دو شخصیت حاضر در دو نمایش مربوط می گردد.

هر دو نمایش این تشابه را دارند که شخصیت محور هستند؛ در سکوت سفید با نام دیگر “آرامش از نوعی دیگر” محوریت روایت حول کارکتر جان براون (با بازی سامان دارابی) می‌گردد و در “بالاخره این زندگی مال کیه؟” قصه پیرامون “کن هریسون” استاد پیکرتراشی می چرخد. در اولی، کارکتر ادامه زندگی فرح بخش خود را بر تخت بیمارستان خواهان بوده و در دومی ترخیص از بالین بیمارستان انتخاب کارکتر فلج شده است.

آن چیزی که دغدغه هر دو نمایش است مساله اختیار است. بررسی بیمار بودن و ماندن و صحت عقلانیت در رفتار هر دو کارکتر وجهی از تعامل را با دنیای خارج از خلوتشان می سازد که جابرانه بر آنها تحمیل می گردد.

پرسنل هر دو بیمارستان برای هر دو نفر در تلاش و دلیل تراشی هستند برای ستان آن چیزی که انتخاب کرده اند: ادامه زندگی و گزینش مرگ! در نتیجه خواست هر دو قهرمان نمایش ها در تضادی که پیش رویشان است،

در قوانین جبر و مدرن شده به سوی یغما می رود. جان براون کارکتری که نمی خواهد تبدیل به جسدی خارج از اتاق بیمارستان شود و کن هریسون که مبدل به جسدی بیجان بر تخت اتاق بیمارستان شده است، با شرایط محیطی خود که جامعه آزادی عمل را از ایشان گرفته است، ناسازگار هستند. اینجاست که خود قانون‌گذاری (autonomy) با محوریت فرد محلی از اعراب ندارد.

نمایش “سکوت سفید” صحنه خود را به دو بخش تقسیم کرده است؛ بخش عقلانیت (دفتر بیمارستان) شامل پرستارها و دکتر که آب زیرکاهانه می خواهند دست به یک عمل انسانی غیر انسانی بزنند و بخش بی ذهنی (اتاق براون) که در آن “جان براون” پشت حریم پنجره اتاقش مشغول نقاشی کودکانه اش است.

بخش عقلانیت میخواهد بر وجود “جان براون” یک تعریف وجود بی‌تعینی داشته باشد و بخش بی ذهنی می خواهد دنیای به آرامش رسیده شده اش را رنگ آمیزی کند. در عقلانیت درد دال وجود انسان است و در بخش بی ذهنی، انسان بی درد مدلول است! همچنین کوروش سلیمانی دو تابلو را در نگاه سمبلیک خود به طراحی صحنه دخیل کرده است؛ تابلوی “‫سکوت را رعایت کنید” که به شکل مهربانانه ای آرامش را از “جان براون” سلب کرده است و تابلوی خودنمای “عکس دسته جمعی دکترها و پرستارها” که مقتدرانه اراده شان را بر زندگی مطبوع مراجعه کنندگانشان به رخ می کشند و هر دو به صورت دو لکه سیاه بر هم زننده این سکوت سفید هستند.

نمایش “سکوت سفید” ریتم یکنواخت و آهسته ای همانند تمپوی درونی کارکتر “جان براون” به خود گرفته است. جهان روایی نمایش در شیفت های پیاپی که از اتاق براون به دفتر بیمارستان دارد، نمیخواهد منقطع گردد و بنابراین موسیقی های انتخابی و نورپردازی های ملایم، تماشاگر را برای این پیوستگی معتدل آماده می نماید. نمایش “سکوت سفید” حتی در اوجگاه خود نیز تغییر لحن نمی دهد و خداحافظی “براون” از “پرستار مگی” (با بازی الهه شه پرست) را در فضایی بی سر و صدا رقم می زند. مخاطب در پایان و در مواجهه با دنیای نمایش احتمالا از خود خواهد پرسید “آیا انسان اجازه دارد هررنگ که دوست دارد زندگی کند یا نکند؟” و محتمل تر آنکه مخاطب نمی داند تا به کجا کمیت و کیفیت زندگی اش به انتخاب خودش است.

آریو راقب کیانی

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن