برگزیدهنقد تئاترنمایش

«قصه عشق، پارادوکس ماندن و جدایی» نوشته ای بر نمایش «زیبایی گاهی زن است» به کارگردانی سهراب حسینی/ منتقدهنرنت:دکترفاطمه درخشان

ریتم آرام داستان،طراحی صحنه ساده و تاریک که با نورپردازی سعی می شود قطعات روایت به هم وصل شود، آن را به یک روایتی کند و گاهی کسالت آور تبدیل می کند. با این حال دیالوگ های دقیق و قابل تامل که گاه تبدیل به شوخی های قابل قبولی می شود در کنار فرم نمایش و استفاده از موسیقی زنده، آواز و صدای ضبط شده بازیگران نیم دیگر نمایش را جذاب تر می کند.

به نظر می­رسد «عشق» احساسی عمیق، علاقه­ای لطیف و یا جاذبه­ای شدید است. با این وجود تعریف عشق بسیار دشوار است که باید آن را از طریق آنچه عاشقانه نیست شرح داد. این حس محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می تواند در حوزه های غیرقابل تصور ظهور کند. این حالت با حس هایی مانند هیجان، عاطفه، زیبایی دوستی، انسانیت، دلبستگی و صمیمت و … تطابق دارد. اما سوال اصلی این است که چرا انسانها عاشق می شوند؟ چرا عمر برخی عشق ها طولانی و برخی دیگر کوتاه است؟ چگونه است که رابطه ای با عشق شورانگیز آغاز و تنفری انزجارآمیز به جدایی کشیده می شود؟

نمایش «زیبایی گاهی زن است» برداشتی آزاد از داستان «شب های روشن» است که روایتگر مناسبات عاشقانه ای از چگونگی آشنایی، دلبستگی و جدایی دو شخصیت زن و مرد داستان است. شخصیت مردِ داستان ظاهرا انسانی بی عاطفه، اهل تعقل و مطالعه، اما سرخورده‌ی اجتماعی و مأیوسِ فلسفی‌ است. فردی است که معتقد است نهایت عشق جدایی ست و تلاش می کند از آن دوری کند اما به نظر می رسد که گاهی نیز در این مسیر متزلزل می شود.

ریتم آرام داستان،طراحی  صحنه ساده و  تاریک که با نورپردازی سعی می شود قطعات روایت به هم وصل شود، آن را به یک روایتی کند و گاهی کسالت آور تبدیل می کند. با این حال دیالوگ های دقیق و قابل تامل که گاه تبدیل به شوخی های قابل قبولی می شود در کنار فرم نمایش و استفاده از موسیقی زنده، آواز و صدای ضبط شده بازیگران نیم دیگر نمایش را جذاب تر می کند.

از قسمتهای برجسته که پس از متن نمایش و دیالوگ ها می تواند از نقاط قوت نمایش به حساب آید، موسیقی زنده آن است. استفاده از آلات موسیقی نظیر هارپ و هنگدرام که ترکیب نوای آنها، می تواند تداعی کننده ترکیب عقل و عشق باشد، انتخاب مناسبی است. اما سوالی که مطرح می شود این است که چرا از موسیقی زنده در اجرای یک نمایش استفاده می شود و کارکرد آن چیست؟ به نظر می رسد، طراحی و اجرای موسیقی زنده در تئاتر، کمک به هماهنگی حسِ کلی در طول اجرای نمایش و انتقال آن به مخاطب می کند. در واقع گاه موسیقی می تواند به جای کلام و دیالوگ و حرکت بازیگران در انتقال مفاهیم نقش مهمی ایفا کند با این قاعده که تناسب میان اجرا و موسیقی رعایت شود. اما در نمایشِ «گاهی زیبایی زن است»، موسیقی از اجرا فراتر می رود و در بخش هایی نیز با عدم تناسب میان حس منتقل کننده موسیقی و اجرا مواجهیم تا آنجا که دنیای خلق شده توسط موسیقی جدا از دنیایی است که از دیالوگ های بازیگران متصور می شود. شاید این اتفاق بدلیل اجرای اول نمایش بوده و امید است که در اجراهای بعدی مرتفع گردد.

از سویی این نمایش تداعی کننده فیلم «شب های روشن» ساخته فرزاد موتمن که آن نیز برداشت آزادی از داستان داستایوفسکی بوده است. در هردو این روایت ها در ظاهرِ امر، گویی با نمایشی روبرو هستیم توام با لحنی سرد و ریتمی آرام که روایتگر داستان رابطه عاشقانه ی داستایوفسکی است. شخصیت های داستان، انسان های بی نام و نشان هستند که گاه از طریق دیالوگ ها می توان اندکی به گذشته، ویژگی ها و تعلقاتشان به صورت اندک پی برد. بی زمانی و بی مکانی داستان گاه با صحبت از اشخاص و یا اتفاقات اجتماعی و سیاسی جاری از بین می رود و بیننده خود را در زمان حال تصور می کند، اما همچنان روح ناآشنایی و خلا زمانی و مکانی در طول داستان حس می شود.

از سویی فضای رمانتیسیم بر نمایش غلبه می کند و از سویی فضای واقع گرایی؛ گویی جدالی میان خیال و واقعیت وجود دارد که مدام تکرار می شود. با وجود نظریه های گوناگون درباره عشق و تحلیل روانشناختی، فیزیولوژیکی، فلسفی و اجتماعی آن، به نظر می رسد روابط انسانی بویژه پدیده عشق بسیار پیچیده است. اما به عقیده استرنبرگ که دیدگاه عشق به مثابه قصه را مطرح می کند، ما انسانها گرایش داریم عاشق کسانی شویم که قصه هایشان با قصه ما یکی یا مشابه است، نقش این افراد در قصه ها مکمل نقش خود ماست. این افراد از جنبه هایی مثل خود ما هستند، اما از جنبه های دیگر بالقوه از ما متفاوتند. اگر از سر اتفاق عاشق کسی شویم که قصه ای کاملا متفاوت داشته باشد، آن وقت است که هم رابطه و هم عشقی که زیرساخت این رابطه ست، وضعیتی متزلزل پیدا کند. و این اتفاقی است که در نمایش «گاهی زیبایی زن است» به چشم می خورد و تا اندازه ای تصورات، باورها و عقاید افراد راجع به عشق را مورد سوال قرار داده و آنها را به فکر وا میدارد.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن