برگزیدهنقد تئاترنمایش

“فقط خودت را بغل کن!” نوشته ای بر نمایش هیچ کس رو بغل نکن به کارگردانی محمدجواد سجادی/ منتقد هنرنت: آریو راقب کیانی

نمایش "هیچکس رو محکم بغل نکن" میخواهد به استبداد مردانه ای که در مقام کارگردان (مهرداد) و بازپرس (ملکان) هست و اراده را از بازیگر زن سلب کرده، پایان دهد. اما هیچگاه نمیتواند به طور مطلق اختیار زندگی این زن در دنیایی مردانه را بدست آورد.

نمایش “هیچکس رو محکم بغل نکن” با طراحی و کارگردانی “محمدجواد سجادی” به از خود بیخود شدن کارکتری می پردازد که در دنیای واقعی خود به بی معنایی هویتی رسیده است و در دنیای خیالی سعی در معنا سازی برای هستی اش می کند. اما آن چیزی که رابطه بین واقعیت و خیال را برای این شخصیت ملموس میکند، فراموشی از خود بودن است و آغاز دیگری شدن! در نتیجه این از خود بیگانگی (الیناسیون)، باعث تعریف رنج کشیدن متمایز از شخصیت اولیه فرد میگردد و در قالب شخصیت ثانی، نوعی امرار معاش همذات پندارانه همراه با خلسه میشود.

تم نمایش “هیچکس رو محکم بغل نکن” را می توان در معنا باختگی هویتی جستجو کرد که از پس آن انتقام زنانه ای سر باز   می زند. نگار (با بازی فاطمه کاظمی) بازیگری که به خواست کارگردان گروه تن به شیوه بازیگری “متد اکتینگ” می دهد، به مرور دچار جهل روانی نسبت به خودش میگردد. گوئی که “مده آ” شدن تنها مفر برای او میگردد که زندگی واقعی اش را اقتباسی از زندگی بازیگری اش کند. الهام گیری کاکتر “نگار” که دیگر خودش را با “مده آ” شدن می شناسند منجر به زیست همذات پندارانه ای با نقش میشود که فاصله بین دنیای واقعی و خیالی را برایش صفر میکند.

نمایش “هیچکس رو محکم بغل نکن” میخواهد به استبداد مردانه ای که در مقام کارگردان (مهرداد) و بازپرس (ملکان) هست و اراده را از بازیگر زن سلب کرده، پایان دهد. اما هیچگاه نمیتواند به طور مطلق اختیار زندگی این زن در دنیایی مردانه را بدست آورد. کارکتر نگار از جائی به بعد و به شکلی ناخودآگاه محتوای زندگی اش را در نقش مده آ کنکاش می کند. او از منظر کهن الگویی همانند مده آ، ابعاد شخصیتی “هرا” را داراست. خیانت و طرد شدگی و مورد سوء استفاده واقع شدن، از آنها زنانی ساخته است که بی اهمیت شدن تعهدشان برای یک مرد در مسائل گوناگون را با انتقامی سخت پاسخ می دهند. در هر صورت ظلم به او تا آنجا پیش میرود که مجبور است از منظر قانونی دچار عارضه “جنون آنی” گردد تا زندگی نباتی اش را تداوم بخشد ولو اینکه خود راضی به اتمام بازی در نقش یک قهرمان ضد قهرمان باشد (اعدام). آن چیزی که پازل نمایش را بر اساس شخصیت پردازی بر هم می زند، معنا باختگی هویتی هر دو مرد به خواست غیر ارادی نگار می باشد. برای ملکان (بازپرس) که در مهار هیجان خود نسبت به موضوع ناتوان شده است در اعلام حکم قطعی، و برای مهرداد (کارگردان) به بازی گرفته شدن در برابر بازیگر سابق که شخصیت مقتدر او را منفعل می نماید.

در نمایش “هیچکس رو محکم بغل نکن” مشخص نیست که عبارت”هدف، وسیله را توجیه می کند” برای کدامیک از شخصیت های حاضر مصداق دارد. در هر برهه زمانی که چگونگی خود بودن با نقش بازی کردن همراه است، سه کارکتر در چرخه وسیله و هدف سازی از یکدیگر تصویر حقیقی از خود را بروز نمیدهند. همانقدر متین در برنامه رادیویی (بازپرس)، همانقدر فرمانبردار در میز محاکمه (کارگردان) و همانقدر طغیانگر و سرکش به هنگام مده آ شدن (بازیگر) اضلاع این سه مثلث را به گونه ای به هم وصل میکند که گوئی همه آنها دچار متد اکتینگ همیشگی هستند؛ از قالب نقشی به نقش دیگر فرو رفتن و ملغمه ای از سالاد فصل شدن!

آریو راقب کیانی

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن