برگزیدهنقد تئاترنمایش

“شیطنت های ذهن من” نوشته ای برنمایش شاترشیطان به کارگردانی مریم برزگر/ منتقدهنرنت:آریو راقب کیانی

نمایش "شاتر شیطان" به نویسندگی و کارگردانی "مریم برزگر" از آن دست نمایش هایی هست که زبان گویایی برای ابراز دنیای پر رمز و راز خود انتخاب نکرده است. در نتیجه ممکن است طیف وسیعی از تماشاگران خود را به دلیل عدم درک از انگیزه های مولف را از دست بدهد.

هر تماشاگری پیش از مواجهه با هر نمایشی می خواهد دریابد که قرار است با چه پدیده و جهانی مواجه شود. همین عامل، انگیزه مندی او را جهت دریافت دنیای نشانه ها و نمادهای نمایش صد چندان می کند.

تماشاگر در حین تماشای هر نمایش می خواهد برای خودش دلیل تراشی کند تا ارتباط بین چیستی (ماهیت) و چگونگی (اجرا) آن را در ذهن خود حلاجی کند و امان از آن روز که نشانه های مفهومی ارائه شده همگن و همساز با موقعیت سازی های پرداخت شده نباشد و تماشاگر نتواند نظام واژگان رمزآلود اجرا را رمزگشایی کند. تماشاگری که با دست های خالی و ذهنی آشفته ناچار به ترک سالن تئاتر میگردد هیچگاه خود و آن اجرا را نمی بخشد!

نمایش “شاتر شیطان” به نویسندگی و کارگردانی “مریم برزگر” از آن دست نمایش هایی هست که زبان گویایی برای ابراز دنیای پر رمز و راز خود انتخاب نکرده است. در نتیجه ممکن است طیف وسیعی از تماشاگران خود را به دلیل عدم درک از انگیزه های مولف را از دست بدهد.

تماشاگر با توجه به خلاصه درج شده در بروشور نمایش می داند که “شاتر شیطان” نمایشی است که تم آن انتقام است در بستری سوررئال و ذهنی، ولکین پیرنگ متن (طرح داستانی) برای عیان شدن و پیشبرد این بن مایه به قدری گره کور خورده است که نه تنها با دست باز نمیشود که بکارگیری دندان هم چاره نیست! در نتیجه دنیای برزخی نمایش که هدف آن گرفتن قالب ذهنی به خود بوده است، به قدری در سطح می ماند که عینیت حضور کارکترها در موقعیت های مختلف به شوخی گرفته میشود!

حتی در هم آمیختگی سیر داستانی نمایش که بیشترین ضربه اجرا از همین قسمت خورده است، اپیزودهایی را به بار می آورد که منطقی در بی منطقی (Chaos) آنها به چشم نمی خورد و عملا این خط سیر داستانی شکسته شده و دستکاری های زمانی که باطنا می خواسته غیرخطی باشد، به صورت خط خطی جلوه می نماید که هم نمایش را از ریتم می اندازد و هم حس بازیگران را و هم وصول شدن پیام نمایش برای ذهن تماشاگر را. تماشاگر پا به پای کارکتر تسواف ( با بازی شکیب شجره ) عرق می ریزد تا نقطه چین های نشانه های کلامی و صحنه ای نمایش چه می خواهد فیگور شخصیت ها باشد، چه جابجایی آکسسوار (پارچ فلزی آب و آب پاشی) و چه جابجایی تخفیف خورده دکور ( میز و فرغون) و چه آب بازی های پیاپی کارکترها و … تکمیل کند ولکین به جای آنکه این تعرق اجرا را گرم کند، فاصله و ارتباط تماشاگر با اثر را لحظه به لحظه سردتر میکند. گوئی جغرافیای فاصله یک متری جایگاه تماشاگر با سن که در حکم یک برزخ است، به زمهریری مبدل شده که فرسنگ ها از یکدیگر به دور افتاده اند!

نمایش “شاتر شیطان” نه در پیش درآمد روایت خود (Prologue) موفق عمل می کند و نه در صحنه هایی که به عنوان افزودنی به خورد نمایش رفته است (Epilogue).

به طوریکه اصرار بر ساخت فضای بزرخ گونه، همه داشته های اثر را کلافه، مشوش و سردرگم میکند. در این فضا سازی غلو شده، تنگناهای کارکترها فقط برون ریزی شده نشان داده میشود و صرفا به قصد پیام رسانی دست به دست شده تماشاگر نمایش داده می شود و این چوب ماراتن معنا سازی و یا بهتر بگوییم معنا بازی که از متن نویسنده به دست کارگردان (از قضا هر دو نفر یکی هستند) و از دست کارگردان به دست بازیگر می رسد، در نیمه راه به دست تماشاگر نمی رسد و در فاصله بزرخ وار حائل گونه به حال خود رها می شود و این به این بر میگردد که کارگردان در برزخ متن نویسنده جا مانده است و در حال لذت بردن از تکرار واگویه های به ریپ افتاده “وگنر، واگنر” است!

آریو راقب کیانی

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن