برگزیدهنقد تئاترنمایش

“شرط بندی اسلو” نوشته ای بر نمایش اسلو به کارگردانی یوسف باپیری/ منتقدهنرنت:آریوراقب کیانی

نمایش "اسلو"، همانند هر تئاتر مستند دیگر می خواهد حافظه تاریخی قلمداد شود بی آنکه به تاریخ انگاری روی آورد.بنابراین از متریالی استفاده می کند که موثق باشد و توان این را داشته باشد که قطعاتی از واقعیت را رونمایی کند. هر چند ابعاد زیبا شناسانه در نظر گرفته شده و دراماتیک کردن گزارش‌های ثبت‌شده که مدام به آنها استناد میشود، منجر به خلق تاریخی جدید متناسب با ساختار نمایشنامه می گردد.

نمایش “اسلو”، همانند هر تئاتر مستند دیگر می خواهد حافظه تاریخی قلمداد شود بی آنکه به تاریخ انگاری روی آورد.بنابراین از متریالی استفاده می کند که موثق باشد و توان این را داشته باشد که قطعاتی از واقعیت را رونمایی کند. هر چند ابعاد زیبا شناسانه در نظر گرفته شده و دراماتیک کردن گزارش‌های ثبت‌شده که مدام به آنها استناد میشود، منجر به خلق تاریخی جدید متناسب با ساختار نمایشنامه می گردد. “یوسف باپیری” علاقه خود را به این سبک نمایشی (ورباتیم) بارها نشان داده است. در نتیجه تماشاگرانی که مهمان نمایش های او میشوند، باید قید داستان پردازی و موقعیت سازی های متدوال در نمایشنامه های دیگر، که صرفا قصد تاثیر گذاری بر احساساتشان را دارد بزنند و وجه عاطفی خود را با وجه عقلانی شان تاخت بزنند.

تئاتر مستند “اسلو” که ماهیت آن جنبه سیاسی دارد، سعی دارد که تا جایی که میتواند واقعیت نمایشی را دستکاری نکند تا نمایش حالت اقتباسی به خود نگیرد. از آنجا که اجرای متن نمایشنامه”اسلو” چیزی در حدود سه ساعت به طول می انجامد، کارگردان با گزینش و چینش و تقلیل عناصر بصری در موقعیت های مختلف روی می آورد. شخصیت های نمایش اسلو که بازنمودی از شخصیت های واقعی هستند با شیفت های شخصیتی که دارند، انسانیت مشترک همه آدم های نمایش را فارغ از نام هایشان به رخ میکشند. در واقع تضاد و پارادوکس عقیدتی که طرفین اسرائیل و فلسطین پای میز مذاکره توافق دارند، در صحنه نمایش تبدیل به تقلید کاری و از روی دست نویسی کارکترها از یکدیگر میگردد. در نتیجه صحنه ای که در آن قهرمان و ضد قهرمان که رخداد نمی تواند آن ها را از یکدیگر تفکیک کند، خنثی و بیطرف می ماند.

انگیزه شخصیت های نمایش از مونا جوول و لارسن تا … در شیوه روایت کارگردان نامشخص میگردد. بدن بازیگر تبدیل به ابزاری برای تقلید گفتاری می گردد که سوژه شدن خود در لحظات مختلف را مرهون نقطه سازی طراحی شده می بینند. گاهی این آدم های شی ء شده ( نقطه شده ) بر صحنه نمایش حس سرعت را القاء میکنند، گاهی حس سکون، لحظاتی تنهایی و بسیاری حس سردرگمی. این نقاط، به ندرت خط هایی مواج و زیگزاگ میشوند که فاقد استحکام لازمند و سطحی هایی میشوند که نظمی در خود ندارند. وقتی حرکت در راستای فرم نمایش “اسلو” تعیین کننده می گردد، غیر خطی شدن چه در شیوه روایت و چه در شیوه میزانسن بخشی به کارکترها حکمفرمایی میکند و فاصله گذار میگردد. چناچه به این مفهوم سازی های نقطات، خطوط، سطوح در نمایش “اسلو” بافت سازی تکمیل شده به کمک طیف رنگ های لباس های سرد و گرم کارکترها اضافه شود، به معنایی از نظم در بی نظمی می رسیم که همراستا با محتوای نمایش، کارکترهای در هم تنیده شده را از هم دور کرده است.

نمایش “اسلو” در طراحی صحنه خود، بنای دیوار حائل را به نحوی استوار کرده است که مشخص نیست شخصیت ها در سمت انگاره های اسرائیلی پنهان و مخفی شده اند یا در طرف سازمان آزادی بخش فلسطین محصور شده اند و یا ترسیم گر پشت پرده هایی است که در دست دیپلمات های که در به در دورهمی های به صرف ویسکی و وافل هستند و چقدر واژه بحرانی”یک روز کسل کننده” در گرافیتی طراحی شده، گویای رویکرد نژادپرستانه جهانشمول از وضعیت فعلی می باشد. در طول نمایش تکنیک استفاده از فیلم و ویدیو بک پروجکشن علاوه بر استفاده از اسناد و مدارک و شواهد موجود و تاثیر گذاری رسانه ها بر افکار عمومی، ارجاعاتی کلاژ گونه را در بزنگاه های مختلف دارد؛ از صدای تشویق حضار بر حقیقت جعل شده تا پسنمایی از تلاش های بی حاصل مونتاژ شده و به شوخی گرفتن مواجهه بی سرانجام و بی فرجام تقطیع شده یاسر عرفات و اسحاق رابین بوسیله دابسمش. چیزی که در انتها می ماند مسابقه ادرار کردن بر شعارها و توافق های ماسیده شده هر دو طرف است؛ بلند تر، دور تر و در عین حال دقیق تر!

آریو راقب کیانی

گروه نقدهنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن