برگزیدهنقد تئاترنمایش

” سرزمین رویایی” نوشته ای بر نمایش دریم لند به کارگردانی مرتضاجلیلی دوست / تالار مولوی – منتقد هنرنت: آریو راقب کیانی

دریم لند حرف های بسیاری برای گفتن دارد ولی هیچ گاه برای سخن گفتن از رویاهای خود، دیالوگ را وارد نظام اجتماعی اش نمیکند. گوئی لال بازی، خود واگویه ای است از خفقان حاکم بر این سرزمین رویایی. کارکترهایی که خود را مسخ سعادت دیکته وار حکومت میدانند، سکوت مطلق را جایگزین زبان خویش کرده اند.

اتوپیا یا مدینه فاضله را همان ناکجا آباد معنا کرده اند که هیچگاه در تاریخ بشریت به صورت حقیقی، پدید نیامده است و تنها به شکلی خیالی در ذهن نقش بسته است. نمایش دریم لند به نویسندگی صبا نجاتی و کارگردانی مرتضا جلیلی دوست، نمایشی است کمدی- تراژدی که از عهده بنا کردن این سرزمین خیالی به خوبی برآمده است. البته که این سرزمین رویایی لامکان که در سالن اصلی مولوی، برپا شده است با واژه های آرمانگرایانه ای همچون عدالت، آزادی و امنیت میخواهد شوخی کند و برای این کار به ناچار خودش را به خواب خرگوشی زده است.

دریم لند حرف های بسیاری برای گفتن دارد ولی هیچ گاه برای سخن گفتن از رویاهای خود، دیالوگ را وارد نظام اجتماعی اش نمیکند. گوئی لال بازی، خود واگویه ای است از خفقان حاکم بر این سرزمین رویایی. کارکترهایی که خود را مسخ سعادت دیکته وار حکومت میدانند، سکوت مطلق را جایگزین زبان خویش کرده اند.

چارچوب گذاری مقیدانه نظام اخلاقی مطلق در دریم لند، مدت هاست که باعث شده افکار و اندیشه ای در آن متولد نشود؛ مگر در خواب و خیال! پلیس که در این نمایش نماد طبقه مارکسیست را دارد، کلام خود را تحت عنوان قانون در تفنگ و طناب دار خلاصه میکند.

Lord نیز که گویه ای از ماکیاولیسم است ترس از خدا و فضیلت مندی را چاره این آدم های از خدا بیخبر میداند و حفظ بقای خویش را در هماهنگی دولت با دین مسیحیت می بیند. میم کردن در این نمایش کمک شایانی به ساخت اتمسفر این آرمانشهر داشته است؛ پرداخت افراط گرایی فریاد گونه اقلیت در برابر ناتوانی اکثریت بیزبان ( طبقه محروم )! میم کردنی که در وهله اول، با خود سطحی از اجتماع مقلد بدون اندیشه را به وجود می آورد که نظمی دیکتاتورگونه را به شکل حرکات و اعمال یکپارچه بی مفهوم اجرا میکنند. این جامعه توامان هم تراژیک است و هم کمیک!

جامعه به ظاهر مدنی دریم لند، هیچگاه اجتماع مدنی را در قامت خود متصور نمی شود. کارکتر چاپلین که در این نمایش میتوان به او نقش دانای کل را سپرد، ابتدای امر و پس از بیداری، خویشتن را در وادی سخره در می یابد. ژست ها و ایماهای بشر دوستانه چاپلین، غیر قابل باور و بلاهت آمیز تلقی میگردد و مورد استهزا جامعه اش قرار میگیرد. در این جامعه خواب زده، حتی اجرای پانتومیم وار هم نمی تواند کسی را بیدار کند و طبیعتا “آرمانشهر خواهی” (اوتوپیسم) در اندازه همان خیالپردازی چاپلین باقی خواهد ماند. چاپلینی که مساله عشقی اش نیز، به عنوان لذت هراس آمیز تراژدی برای تماشاگر قلمداد می شود و به عنوان نیروی محرکه ای مضاعف باعث تشتت فضای کمدی می گردد.

قلمرو دریم لند، به صندلی های تماشاگران نیز نفوذ پیدا میکند. تماشاگر در تعاملی که با بازیگر دارد، موافقت خود را با مرگ این آرمانشهر رویایی ( آن چیزی که با تفکر ایجاد شده است ) اعلام میدارد. تماشاگر این تک صدایی بیصدا را پذیرفته است و حتی حاضر است به خواست پلیس سالن نمایش را ترک نماید. تماشاگر جای خالی قاب عکس هیتلر را بر بلندای دست نیافتنی دیوار شهر احساس میکند و منتظر تولد دیکتاتوری دیگر از پس مرگ دیکتاتور قبلی است. حتی از همنشین شدن نام ترامپ به جای چاپلین زیاد متعجب نمیشود. دریم لند کاری میکند که تماشاگر به یک میزان به معجزات ( دم مسیحایی ) Lord و چاپلین بخندد. این روزها با نمایش رویایی “دریم لند” سالن مولوی، همه چیز سر جای خودش است. چون نمی توان لب به سخن گشود!

آریو راقب کیانی

گروه نقد هنرنت

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا