برگزیدهنقد تئاترنمایش

“دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر” نقد نمایش اسموکینگ روم / منتقد هنرنت: آریو راقب کیانی

نمایش “اسموکینگ روم” به نویسندگی “مهدی زندیه” و کارگردانی “سعید زارعی” نخستین اجرایی شده است که از آغاز سال ۱۳۹۹ در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه میرود. نمایشی که به گفته کارگردانش در این روزهای کرونایی میخواهد، ضد تبلیغ “دعوت به ندیدن تئاتر” را پس بزند. قطع یقین رعایت پروتکل ها و فاصله گذاری اجتماعی جهت حفظ سلامتی شهروندان به عنوان یک اصل و قاعده می بایست رعایت گردد، ولیکن چرا نوک پیکان دوری گزیدن از اجتماعات و یا به حداقل رساندن آن فقط به سمت تئاتر نشانه رفته است؟ آیا این موضوع در پروازهای داخلی، برگزاری کنکور، تشکیل بازارهای محلی و سایر مراسم ها و همایش ها با همین حساسیت دنبال میگردد؟ شاید بهتر میبود که راهکارهای حمایت مالی و معنوی دولتی وارد این عرصه میشد تا خلل و خدشه ای به حیات تئاتر که همان تعامل با مخاطب است، وارد نگردد. هر چند که تئاتر کم رمق این سرزمین، سالیان سال است که با این بی محلی ها خود را سر پا نگه داشته است.

نمایش “اسموکینگ روم” از آن دست نمایش هایی است که دغدغه طرح سئوال و مساله را در ذهن تماشاگر دارد. نمایش روایت دغدغه مند خود را در مکانی به عنوان اتاق سیگار میگذراند. اتاق سیگاری در فرودگاه آتاتورک استانبول که مراجعه کنندگانش مسافرانی از اقساء نقاط جهان هستند و در ادامه حادثه تروریستی تاریخ ۸ تیر ماه سال ۱۳۹۵ لحظاتی از زندگی آنها را دستخوش خود میکند. اما “اسموکینگ روم” خود را در قالب اتاقکی معرفی میکند که نمیتوان بر حقیقت چیستی-مکانی آن صحه گذاشت. اسموکینگ رومی که با طراحی نمادین، قصد دارد وجود مسافران نجات یافته از حادثه حمله انتخاری فرودگاه را مبدل به زنده گانی دربند فنس های آهنی نمایش دهد. این احاطه شدگی حاضران در اسموکینگ روم از آنها تابلویی می سازد که اصالت وجودی شان تنها منوط به توهم مکانی نمیگردد و بلکه وقتی پای نهی تک ساحتی بودن هر کدام از آنها در میان باشد، ترفند توهم زمانی رخدادها اصالت هستی شان را نیز زیر سئوال میبرد. با این حساب آیا میتوان قطعیتی در “اسموکینگ روم” که فضای آن متشکل از زمان و مکانی انتزاعی شده است، یافت؟

شخصیت های نمایش “اسموکینگ روم” دچار عارضه ی رنج های خودآگاهانه هستند. قصه هر یک از آدم های نمایش وجه مشابهی دارد؛ اینکه در آغاز کلمه بود. اما این کلمه که متعاقبا کلام را برای هر یک از آنها پدید می آورد، از جایی به بعد قدرت ارتباط کلامی را از آنها سلب میکند. مهارت کلامی از جایی هم برای گوینده و هم برای شونده، الکن میشود که دیگر حتی امکان درک متقابل برای طرفین وجود ندارد. حال این عدم ارتباط گیری کلامی می خواهد در هر سیمایی ظاهر شود؛ شادمانه زیستن ظاهری یک نظافت چی ترک زبان یا کری خوانی بین یک مرد و زن اسپانیایی همزبان بر سر دو تیم رئال مادرید- بارسلونا و یا نارسا بودن بازخورد گفتگو برای زوج های قاتل ایتالیایی! اما هر چه بیشتر از لحظات نمایش میگذرد، داستان های آدم های نمایش تیتروار تر میگردد. چرا که این خودهای وجودی نمایش رخت محدودیت‌های زمان و مکان را بیشتر و بیشتر به تن میکنند و این موضوع را می توان در همسان سازی ظاهری که به آن مبلس شده اند، دریافت کرد!

 نمایش “اسموکینگ روم” نمی تواند و نمی خواهد میان امیال انسانی و امیال غریزی آدم هایش تمایزی قائل شود. نمایش با هم اندازه سازی عمل خیانت مردی به همسرش در فرودگاه آتاتورک با دل نگرانی دو خواهر از سیگار کشیدن پدر سرطانی شان و مثال های عینی دیگر، فرضیه ی برخورداری از امکان های اختیاری در دست زدن به هر فعلی را مطرح میکند. انسان هایی که در لحظه های گذرا، انتخاب هایشان را بر مبنای تکست های دیکته شده که روخوانی و برخوانی میکنند، چگونه می توانند نسبت به چیزی که بر آنها تحمیل شده، ناسازگاری داشته باشند؟ بنابراین حصار آرمانشهری به نام “اسموکینگ روم” حوادثی کاملاً نامتعین و به‌عبارتی شانسی و خارج از اختیار، چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی برای ساکنانش رقم می زند ولو اینکه هر از بازیگران از نقش های منگه شده خارج شوند و بخواهند با با یک خودقانون گذاری جمعی قیامی را تشکیل دهند. قیامی که در حال بند بازی بین دو لبه پای بندی به اصول دیکته شده و نقض و نفی آن لرزان است. سئوال پیش می آید در این کلونی مقدر شده سرنوشت، نفس الامر افراد آن تا چه میزان توان آن را دارد که در دست زدن به عملی، فاعلیت-علیت خود را به رخ بکشاند؟!

گزاره های اخلاقی نمایش “اسموکینگ روم” هم میتواند درست باشد و هم نادرست. چرا که قدرت تشخیص در تصدیق حقیقت یک گزاره خبری را در خود نمی بیند. چالش بین استدلال های محبوسین این مکان، نه به شکل قیاسی اش درست از آب در می آید و نه در قالب استناجی اش. افرادی که پیش از هر رویدادی حرف در دهان آنها گذاشته شده است، رفتارهایشان پیش بینی شده نمود پیدا میکند. بنابراین در وارستگی حکم قطعی دادن آنها بر سر هر مسئله ای، شک و تردید به وجود می آید. آدم های نمایش این سازگاران بی اختیار و مجبور حتی با اسارت انداختن کسی که آنها هدایت رفتاری-گفتاری میکرد (کارگردان نمایش)، باز نمیتوانند سهم و طلب خود را از آزادی بستانند. بدیهی است اسیرانی که عقلانیت رفتاری خویش را به اسارت گرفته اند، نمیتوانند نمودی از واقعیت ادعا شده شان را در دنیای واقع پیدا کنند. حقیقت در ذهن چنین انسان های خردمند گونه ای، هیچ گاه نمیتواند از محدوده گزاره ای که امری ذهنی است و نه عینی خارج گردد. بنابراین واقعیت نمایی و سازی برای هر یک از شخصیت های حاضر در “اسموکینگ روم” که پیشتر در درک مفاهیم زبانی با یکدیگر به مشکل برخورده بودند، به دلیل تحمیل سکوت اجباری به “انسان خدا گونه” شان مبدل به گزاره ای بی تاثیر می شود. هر چند که داد تاثیرپذیری امور ذهنی (صدای انفجار) و امور عینی (کشته ها و مجروحان فرودگاه) بر زبان آورند!  

جهان نمایش “اسموکینگ روم” نمیخواهد ثابت بماند و هر روز منتظر یک گزاره خبری می باشد که تغییر در احوالات شخصیت هایش را هدف گرفته است. حال این عدم ثبات میخواهد انتظار کشیدن برای شنیدن خبر واژگونی اتوبوس دانشگاه باشد، یا سقوط هواپیما و یا ویروس کرونا! بنابراین مطلق گرایی در این وادی که انسان هایش تحت فرامینی از پیش نوشته شده اند، رو به نسبیت می آورد. دیالکتیک بین شخصیت های نمایش و همچنین “در حال و همین جا” بودن آنها، از ایشان انسان هایی ساخته که در رابطه سازی بین مفاهیم جاری شده بینشان ولو با استفاده از ترجمان کلمه به کلمه ناتوان است. آنها در عین نفی یکدیگر بر سر واقعه ای مشترک، دچار خطای هاله ای نیز میشوند. یعنی به علت تعلق داشتن در گروه بازیگران یک نمایش، در قضاوت هایشان مبتلا به خطای شناختی در اطاعت پذیری نسبت به واقعیت های پیرامونی میگردند. با این روند کارکترهای نمایش با استنتاج‌های قابل قیاسشان، تاریکی بعد روحی خود را لمس کرده اند ولکین نمیتواند در جدال شرط بندی شده سلسه مراتبی خدایان نمایش بر سر امری محتوم، مجال دیدن و حتی شنیدن روشنایی را داشته باشند. بنابراین سیگاری میکشند که هیچ وقت دم و بازدمی برایشان به ارمغان ندارد و فندک هایی روشن میکنند که نور شعله هایش، توان مقابله و خلاصی از ظلمات سایه افکنده بر آنها را ندارد!

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا