برگزیدهنقد تئاترنمایش

« در تله تکرار »، نوشته ای بر نمایش خاک سفید به کارگردانی محمدرضا هلال زاده / منتقد هنرنت: نیلوفر ثانی

در بسیاری از موارد نویسنده‌ی ایرانی در این گمان است که هر چه ملات متن را بیشتر کند لاجرم به غنای آن می‌افزاید، اما این امر، اغلب به نتیجه‌ی نامطلوبی منجر می‌شود که دست آخر، شاخ و برگ‌ها و زوائد بی‌حد، دست و پا گیر اجرا و تماشاگر می‌شود

خاک‌سفید اجرایی رئال و روایتی از باندهای قاچاق و توزیع موادمخدر و خلافکاران منطقه خاک‌سفید تهران است.منطقه‌ای در تهران که بارها نام آن، با ارازل و اوباش و بزه‌کارانش، تیتر خبرها بوده و ویژگی‌های منطقه‌ای خودش را دارد.
متن به تسویه حساب داخلی باندی می‌پردازد که با وجود رابطه خانوادگی، به حذف و قتل یکدیگر رسیده‌اند. در عین آنکه زیر و بم‌های این کشمکش در طی اجرا، به روشن‌سازی ماجرا می‌پردازد، خرده روایت‌های دیگری  نیز در این میان طرح می‌شود که قصه‌ی شخصی کاراکترهای در متن و ریشه در همین معضلات دارد.
متن با یک شروع ناگهانی، با طرح موضوع اصلی درام یعنی برادرکشی در سطح گردانندگان باندهای مواد آغاز شده و در ادامه وارد فضای مافیایی این قبیل گروه‌ها و روابط بین اعضای آنها  می‌شود.
زنجیره‌ای از جرائم که سوء‌مصرف، بزه‌های متعدد و فحشا را نیز بدنبال خود دارد .و تصویری از فلاکت و حقارت انسان را در چنین شرایطی، به حد نهایت، به‌نمایش می‌گذارد.
خاک‌سفید، داستانی از جامعه‌ی ایرانی، در قشری از خلافکارانی را بازگو می‌کند، که بدون هیچ ممانعتی، براحتی به توزیع و پخش مواد افیونی و مخدر مشغولند و آنقدر امری عادی و جاافتاده تلقی می‌شود که کسب و کار تمام افرادی‌ست که در آن منطقه ساکنند. دغدغه‌ی آنها کنترل و زهرچشم از دیگر رقباست حتی اگر آن رقیب برادر خونی باشد .
اینکه قرار است به تکرار مکررات، همچنان شاهد چنین داستان‌هایی بر صحنه باشیم، مخاطب را وا می‌دارد که به درک و تحلیل عمیق‌تری از این مواجهه دست بزند اما در اجرای خاک‌سفید، هر چه بیشتر این کنکاش پیش می‌رود، کمتر به محتوای ویژه‌ای می‌رسد.
تمام طول اجرا این سوال مطرح است که این سلسله روایت‌ها و اتفاقات ریز و درشت پراکنده، قرار است به چه چیزی برسد؟ به تسویه حساب‌های شخصی جامانده از عقده‌های حقارت و سرکوب‌شده، که حتی به هم‌خون خود رحم نمی‌کند؟ یا داستان انسان‌هایی که قرار است عبرت‌آموز و آگاهی‌دهنده باشد؟ آشنایی با جماعتِ قاچاقچی یا باندهای مافیایی پخش مواد در قلمروهای تعیین‌شده‌ی خاک‌سفید چه دستاوردی برای تماشاگری از هر طیف سنی دارد؟
اینکه متنی پر از توضیحات ( اطلاعات طرح شده) باشد چندان به قوی بودن آن کمکی نمی‌کند، آنچه مهم است این است که چه چیزی و کدام‌ها به محور و موارد اصلی طرح‌شده ربط دارد.
در بسیاری از موارد نویسنده‌ی ایرانی در این گمان است که هر چه ملات متن را بیشتر کند لاجرم به غنای آن می‌افزاید، اما این امر، اغلب به نتیجه‌ی نامطلوبی منجر می‌شود که دست آخر، شاخ و برگ‌ها و زوائد بی‌حد، دست و پا گیر اجرا و تماشاگر می‌شود. خستگی از ربط‌دهی تمام آن موارد با همدیگر و با پایان‌بندی، در زمانی حدود ۸۰ دقیقه، آنهم برای چنین رخدادهای سیاه و تلخی، انرژی تماشاگر را تحلیل می‌برد که اگر نویسنده به آن توجه نکند، کل اجرا نیز حتی با وجود دیگر عناصر قابل قبول، نمی‌تواند از لکنت و کسالت، رهایی پیدا کند در نتیجه ازدحام این میزان تلخی و چرایی این موضوع، به واپس‌زنی ذهنی مخاطب منجر می‌شود.
خاک‌سفید، با وجود یدک کشیدنِ نام منطقه جغرافیایی و موضوعی اجتماعی و حتی معضلی که همچنان در گوشه و کنار جامعه قابل مشاهده و ردیابی است، واجب است وجه تسمیه و معنایی خود را بروز دهد، با این حال بعنوان یک اثر صحنه‌ای و نمایشی، فاقدِ کارکردهای لازم است. نه می‌تواند وجه سرگرمی و اوقاتی مفرح و هنری را برای مخاطب رقم بزند، و نه ایجاد همذات‌پنداریِ موثری در ایجاد پیوندهای متناسب از وقایع زندگی با وی برقرار کند.
از دیدگاه آگاهی‌بخشی نیز، بیش از آنکه بتواند وجهی نو و زوایه‌ای روشنگرانه را مطرح کند، به فضای فیلمفارسی نزدیک می‌شود که قتل و انتقام شباهتی به تراژدی دراماتیک ندارد و بیشتر یادآور وقایع خوفناک محله‌های پایین‌شهر است، ضمن آنکه استمرار چنین موضوعاتی در عرصه هنر، کم کم به نهادینه‌شدن دیدگاهی منجر می‌شود که مناطق پایین‌شهر را با وجود و حضور مسلم بزه، خلافکاری، فحشا و مواد مخدر، مترداف تلقی می‌کند.
با این حال، اجرای خاک سفید در بخش بازیگری، نقطه قوت کار است. هر چند بدلیل فضای رئال و خطی داستان، نورپردازی مشخصی بکار گرفته‌ نشده و طراحی صحنه، گریم و طراحی لباس، همانند دیگر اجراهایی با این تم و فضا، بازهم در ورطه تکرار است و وجه تمایز شاخصی ندارد.

نیلوفر ثانی
گروه نقد هنرنت
۳ تیر ۱۴۰۰

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا