برگزیدهنقد تئاترنمایش

“جعل راستی” نوشته ای بر نمایش دروغ به کارگردانی آریان رضایی / تماشاخانه ایرانشهر – منتقد هنرنت: آریو راقب کیانی

زلر در متن هایش نشان داده است که به پیچیده نمائی روابط علاقه مند است. او بیشتر به درونیات کارکترهای نمایشی اش متمرکز میشود، گاه با حدیث نفس های آدم های نمایش، گاه با قراردادن آنها در موقعیت های مشابه و تکراری و گاه با ایجاد یک کنش بینابین خیالی و واقعی و البته تم خیانت نمایشنامه های زلر، باعث شده که آدم ها و فضاسازی هایی مورد اشاره را بر همین منوال بچیند.

اگر تا چند سال قبل سالن های تئاتر به نمایشنامه های مارتین مک دونا و نیل سایمون روی خوش نشان می دادند، در دو سال اخیر گروه های اجرایی متمایل به روی صحنه بردن نمایشنامه های فلوریان زلر شده اند. نمایشنامه نویسی که فضای ذهنی تودرتویی دارد و در جای جای متن های این درام نویس می توان توجه ویژه به ابعاد روان‌شناسی شخصیت ها را دریافت کرد. متن به عنوان ماده اصلی تشکیل دهنده هر نمایشی، با طرح داستانی که روایت می کند به عنوان شالوده راه جلوه می نماید. زلر در متن هایش نشان داده است که به پیچیده نمائی روابط علاقه مند است. او بیشتر به درونیات کارکترهای نمایشی اش متمرکز میشود، گاه با حدیث نفس های آدم های نمایش، گاه با قراردادن آنها در موقعیت های مشابه و تکراری و گاه با ایجاد یک کنش بینابین خیالی و واقعی و البته تم خیانت نمایشنامه های زلر، باعث شده که آدم ها و فضاسازی هایی مورد اشاره را بر همین منوال بچیند.
آریان رضایی بعد از چندین تجربه در زمینه تئاتر شورائی، این بار با انتخاب نمایشنامه دروغ و اجرای آن، خواسته است بین اثر خودش و مخاطب فاصله بیندازد. طبیعتا نمایشی که سبک کمدی اجتماعی را یدک میکشد همچنان نگاه عامیانه را با در نظر گرفتن دغدغه هایش که طنز آلود شده را، در نظر گرفته است. بنابراین تئاتر شورایی آریان رضایی که قرار بود در حکم آینه ای باشد که مخاطب خود را در آن ببیند، کامل نشکسته است. دروغ زلر که به خودی خود پتانسیل یک نمایش عامه پسند شدن را دارد، را میتوان با خرده جنایت های زناشویی “اریک امانوئل اشمیت” که بسیار در سالن های ایران مستهلک شده مقایسه است، منتهی زلر برخلاف اشمیت نمیخواهد به تقدس عشق برسد و همچنان در هپروت قراردادن کارکترهایش اصرار می ورزد. در هر دو نمایش لایه درونی شخصیت ها به قدری لابیرنت گونه ارائه میشود، که مخاطب نمی تواند به طور کامل آنها را بشناسد. موردی که شاید بیشترین جذابیت را برای کارگردان دروغ در پردازش شخصیت های “پل” و “آلیس” داشته است و نسبت به دو کارکتر دیگر این نمایشنامه یعنی “لورانس” و “میشل” این موضوع ابتر مانده است. کارگردان از بعضی چیزهای دیگر نیز غافل مانده است؛ طراحی صحنه ایی که در این نمایش چند پرده ایی حکمفرمائی میکند و حرکت کارکترها و به تبع آن ترکیب بندی تصویری را تحت الشعاع خود قرار میدهد.
اما ایرانیزه کردن نمایشنامه های خارجی که همیشه جای بحث بوده است، اینبار نیز در نمایش دروغ می خواهد لحظات مختلف از ریتم افتاده اش را با خنده گرفتن از تماشاگر نجات دهد. عملی که در بسیاری از نمایشنامه های خارجی روی صحنه رفته نیز متدوال شده است و صرفا با الصاق جمله و یا ترسیم فضایی که قرابت فرهنگی با مخاطب دارد میخواهد با تماشاگر ایرانی اش دست دهد که البته منجر به فاصله گرفتن به روح اثر میگردد. متاسفانه نمایش هایی که خط سیر روایت شان به دروغ و خیانت متصل است، غالبا سعی داشته اند از این حربه استفاده کنند که دروغ نیز مستثنی نیست و دم دست ترین ابزار بر این کار متوسل شدن به شوخی های جنسی است. اینجاست که تئاتر برای ارتباط بیشتر تماشاگرانش با اثر، ناخواسته یا خواسته وارد این وادی می شود که ذائقه مخاطب خود را همراستا با رویکرد سینماگران فعلی که این روزها بر پرده سینما عرض اندام میکنند تغییر دهد و ماهیت نمایش تحت عنوان ترس از ترک شدن و تنها ماندن کارکتر کمرنگ و بی روح میماند و طرح سئوالی که هر مخاطب در پایان این اثر می تواند از خودش بپرسد در لابلای این طنازی های غلو شده پاک میشود؛ آدم چگونه فرق حقیقت و غیر حقیقت را تشخیص دهد؟ آیا دروغ برای مراعات حال دیگران است؟ نگفتن حقیقت ناشی از یک خیرخواهی است؟ دروغ نشانه عشق است؟ تمامی این سئوالات که به دیالوگ های بین این دو زوج پیچیده نمایش دروغ مرتبط است، قبل از اینکه طرح شوند، به خنده ایی میگذرند. و البته سئوال مهمتر که باید در سطح کلان به آن پاسخ داده شود؛ اجرای همزمان چهار اثر از این نویسنده فرانسوی در شرایط فعلی با چه رویکردی میتواند به جذب و گرایش مخاطب به تئاتر کمک کند؟

آریو راقب کیانی

گروه نقد هنرنت

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن