لوله اثر علیرضا اجلی حکایت جامعه ای است که به خود ویرانگری رسیده است و تصویرگر جامعه ای دیکتاتور پرور است کارگران یک سازمان رسمی اخراج می شوند و این آغاز روایتی سمبولیک از یک واقعیت دردناک است.
داستان در یک چهارچوب مستطیل شکل که با چند چوب طراحی شده پیش میرود که نشانگر بسته بودن محیط است، با تشکیل لوله ها یک شبکه یا سیستم تشکیل میشود کارگران لوله فاقد اسم هستند به دو دلیل اول آنکه به نوعی این کسان، خالی از هویت و احساسات انسانی هستند، به ماشین هایی خودکار تبدیل گشته اند و همه گویی در خدمت سیستم هستند و تنها با سیستم معنا پیدا می کنند؛ دوم اینکه به گونه ای حاکی از بسط داده شدن و جهان شمول بودن شخصیت ها است، شخصیت هایی که ممکن است هرکدام از ما (مخاطب یا مردم) باشیم، پس آنها که لوله خوانده می شوند به نوعی آدم هایی هستند که از این شبکه ارتزاق میکنند و نمیخواهند به هیچ طریقی از سیستم حذف شوند شاید چون نمی توانند در وضعیت فعلی کاری پیدا کنند یا شاید به تعبیر بهتر آنقدر وابسته سیستم شده اند که دل کندن از آن، آنها را می هراساند،اینکه لوله لیز است و آنها موقعیت باثباتی را پیش روی خویش نمی بینند زیرا سر کارگر هر بار با قرائت بیانیه ای از تعدیل نیرو و یا کار در شرایطی خاص سخن می گوید آنها آنقدر برایشان بیرون نرفتن از سیستم مهم است که همچون غلام حلقه به گوشی دست به هر کاری می زنند حتی کشتار مردمشان…
با پیش رفتن نمایش گویی محدوده ای که در آن قرار دارند
تنگ تنگ تر میشود مثلا در دقایق پایانی نمایش سرکارگر جدید که از میان خود کارگران (لوله ها) برخاسته و گویی جایگزین پیرمرد شده است محدویت های جدیدی را که در مورد به کار بردن کلمات سیستم به او دستور کرده اعلام میدارد کلماتی که با عدم استفاده آن ها، یک جمله بی معنی، ابتر و غیر قابل فهم می شود.
کارکرد لوله در نمایش بعضا کارکردهای متفاوتی می یابد همچون صحنه ای که پیرمرد می گوید به دختری جذاب و محرک برای کارکردن نیاز است، لوله گویی به گونه ای هویت و ماهیت افراد است چنانکه پیرمرد برای به کار انگیختن کارگران با چوبدستی اش به لوله ها میزند تا با ایجاد هراس و ترس حس فرمانبرداری بی چون و چرا را در آنها بیدار کند در تمام طول نمایش ما هیچ نشانی از رئیس یا مدیر این سیستم نمی بینیم نه صدای او را می شنویم و نه او حتی برای یک بار بر روی صحنه ظاهر می شود تنها سرکارگر که گویی خود نیز قبلا از همین مردم بوده بارها برای قرائت دستورات جدید و وضع شرایط جدید و برانگیختن به کار با ایجاد هراس روی صحنه ظاهر می شود در نتیجه اصلا بعید به نظر نمی رسد که رئیس سیستم هم کسی از همین مردم باشد مردمی که گویی با دیکتاتور پروری قصد دارند با حفظ سیستم به حیات خود به هر شکل ادامه دهند.
در لوله فرم کاملا در خدمت محتوا بوده و کارگردان با خلق فضایی بکر و خلاقانه و استفاده جزیی از فضایی موزیکال در همراه ساختن مخاطب تا پایان به خوبی عمل میکند همچنین اجلی با ایجاد وحدت میان اجزای نمایش ایجاد فضایی گروتسک و بهره گیری از برخی سویه های اکسپرسیونیستی در کار و همچنین موسیقی کار و با تکیه بر قدرت بازیگری بازیگرانش که به حق بازی درخشانی از خود به نمایش میگذارند در القای درست فضا موفق عمل می کند تنها شاید نبودن نریشن در صحنه ای خاص و همچنین مونولوگی که در لحظات پایانی نمایش از زبان یکی از بازیگران جاری می گردد، انسجام بیشتری به نمایش می بخشید. از سویی دیگر نداشتن رورانس کاملا با هدف ادامه یافتن چالش های مطرح شده در ذهن مخاطب صورت گرفته است.
در پایان میبینیم که انسان ماهیت خود را از دست می دهد و به ابژه ای تبدیل میشود که با نظمی دروغین و تحمیلی هویت خود را بیش از پیش از دست می دهد لوله حکایت انسان هاییست که نقش خود را در به وجود آمدن نظامی دیکتاتوری نادیده گرفته و به حیات ماشینی و پوچ خود ادامه می دهند.

۲۵ مهر ۹۷ / سالن مولوی